همیشه روایت سخت از رخدادها، گوشههای اصلی آن را از نگاه خوانندگان پنهان میكند. مثل همین سخنرانی اخیر دكتر هادی خانیكی در داشگاه تهران، كه تازه وقتی متن كاملش را میخوانی میفهمی چه نکتههای مهمی لابهلای تنظیم سخت و انعكاس فوری آن از دست رفته .اما تاکنون فرصتی برای انتشار کامل آنها نبوده است.
مهدی احمدی زحمت تبدیل این مقاله شفاهی را به متن پذیرفته است تا قابل دسترستر باشد.
برای "آنلاین" شدن کمی طولانی است ولی از دستدادناش پشیمانتان میکند.مطمئنیم:
اینكه وبلاگ یك رسانه هست یا نیست، بیشتر دغدغه صاحبنظران علوم ارتباطات است با توجه به ویژگیهایی كه برای رسانه بر میشمرند و به خصوص تعریفی كه مك لوهان دارد كه آیا امتداد حواس هست یا نیست. من از آن دغدغهها میگذرم و در عالم واقع وبلاگ را بهعنوان رسانه جدید تعریف میكنم كه پیچیده و در هم تنیدهاست و باعث به تحرك واداشتن كنشهای دیگر اجتماعی هم میشود و طبیعتاً از یادداشتهای منظم یا نامنظم گروهی از نویسندگان تشكیل میشود.
اجزای وبلاگها
اجزای وبلاگ هر كدام در فضای ایرانی آن میتواند گویای وجهی از این رسانه جدید باشد. مثلاً در مورد عنوان و زیرعنوان با مطالعه وبلاگهای ایرانی میتوان این نتیجه را گرفت كه وبلاگهای ایرانی بیشتر نامهایی را انتخاب كردهاند كه یا بر هویت نویسنده تأكید دارد یا نگاهی انتقادی و طنزآلود به پیرامونش دارد.
در جزء دوم این رسانه كه "قالب" است با سه ویژگی وبلاگهای ایرانی را میشود مشخص كرد. اولاً بیشترین دستكاری را در قالبهای خودشان میکنند كه این امر هم به دلیل این است كه خدمات وبلاگنویسی خیلی با نیازها سازگار نیست مثل اینكه به سادگی خدمت از راست به چپ نویسی را ارائه نمیدهند و دوم هم نشئت میگیرد از آن تنوعطلبی و گریزان بودن از خطوط صاف و ساده و یك سطحی كه در فرهنگ ایرانی از سنگنوشتهها و نگارگریهای روی سنگ در تخت جمشید تا كنون قابل مطالعه است.
به هر حال بیشتر دیده میشود كه در وبلاگهای ایرانی تمایل به استفاده از ستونها متعدد است. این ستونها جای متن را هم میگیرند و این هم یك ویژگی رسانه ایرانیاست. یعنی به دلیل تأثیری كه فرهنگ شفاهی بر فرهنگ مكتوب گذاشته، ما حتی در مطبوعات هم میبینیم كه آنچه شكل گفتوگو و ارتباط دو طرفه دارد مثل "دیگه چه خبر" و "الو سلام"، و ستونهایی از این جنس كه در مطبوعات ما زیاد دیده میشود، جذابیتهای بیشتری دارد، در نتیجه در وبلاگهای ایرانی هم حتی خود نویسندگان به نظر میآید بیشتر تمایل دارند در ستونهای حاشیه وبلاگشان بنویسند و نظر بدهند.
جزء سوم یادداشت است كه به هر حال در یادداشتهای وبلاگهای ایرانی، اولاً برای هر پست یك عنوان را میبینیم، ثانیاً متن را خیلی شبیه به مطبوعات میبینیم، و بخصوص استفاده از رسمالخط و زبانی متفاوت با زبان رسمی و ثالثاً ثبت ساعت ارسال یادداشت، این رسانه اجتماعی را معنادار كرده یعنی آن را زماندار كرده. رابعاً به دلیل گریز از فشارهای رسمی و برخوردهای سیاسی، میل استفاده از نامهای مستعار در وبلاگهای ایرانی بیشتر است و خامساً اینكه وبلاگهای ایرانی محلی را برای درج نظر مطمع نظر دارند. خود اینكه جایی را برای كامنت میگذارند امكان گفتوگویی شدن را بیشتر از رسانههای مكتوب فراهم كردهاند. البته این خود مقوله مهمیاست و حتی میشود تحلیل محتوای جامعهشناسانه هم داشت، كه به دلیل انباشت بیش از حد محتوا در ذهن كاربران و مخاطبان، بیشتر كامنتها زبان پرخاشگرانه و غیراخلاقی دارند كه بهتدریج میبینیم از پرخاشگری و غیراخلاقی بودنش كاسته میشود.
فرهنگ
در بخش دوم كه به فرهنگ میپردازم، از تاریخ كلاسیك فرهنگ میگذرم و فقط در نسبت بین فرهنگ و رسانه این را عرض میكنم كه فرهنگ از طریق رسانهها رسانده یا Mediate میشود و به همین دلیل از دیوارنویسی غارها تا فرهنگ مكتوب و ادبیات شفاهی تاكنون، ما نمیتوانیم رسانهای شدن فرهنگ را نادیده بگیریم. رسانهای شدن فرهنگ با دو نگاه انتقادی و جانبدارانه مواجه است، برخی از رسانهای شدن فرهنگ نتیجه میگیرند كه فرهنگ بیشتر توانسته بستهبندی و قابل انتقال شود، برخی هم مثل اصحاب مكتب فرانكفورت و بخصوص آدرنو و هوركهایمر، صرفاً صنایع فرهنگی و رسانهها را عاملی میدیدند برای دستكاری در افكار.
در بخش سوم با مطالعه در وبلاگهای موجود نتایجی را گرفتهام و میخواهم به این پرسش پاسخ دهم كه وبلاگ چه فرهنگی را تولید میكند یا چه فرهنگی را برمیانگیزد. بهطور مختصر نتیجهای كه گرفتم این است كه میشود تأثیر وبلاگنویسی را در فرهنگ بخصوص فرهنگ ایرانی، در شش مؤلفه خلاصه كرد:
1_وبلاگنویسی میل به گفتوگو دارد و این ویژگی نهفته فرهنگ ایرانی را كه گفتوگویی بودن است و در ادب فارسی، مستتر و در فرهنگ مذهبی و عارفانه ما هم هست، میتواند به گونهای بازتولید كند. میل به گفتوگو، بخصوص كه رسانههای الكترونیك و رسانههای مكتوب، حاوی و حامل فرهنگ منولوگ هستند، اما وبلاگ بیشتر به سمت گفتگویی شدن تمایل پیدا میكند.
2_وبلاگ ادعای بیان سخن آخر را ندارد. در نتیجه از مطلقاندیشی و مطلقانگاری، به میزان زیادی میكاهد. چون جنس وبلاگنویسی این است كه نمیتواند ادعای بیان سخن آخر را داشته باشد، به همین دلیل به روی خوانندگان باز میشود و حتی اگر كامنتها را داشته باشد دیگران میتوانند در فضاهای خودشان به نظر او پاسخ دهند.
3_زماندار و موردی هست و نمیتواند راوی فراروایتها و روایتهای كلان شود. به همین دلیل بیشتر مصداقی و موردی هست و بیشتر زماندار.
4_پاسخپذیر و پاسخگوست. به این دلیل میل به مدارا دارد یا به عبارت دیگر مدارا را بر صاحب وبلاگ(نویسنده) و خواننده تحمیل میكند و نهایتاً به دموكراتیزه كردن فرهنگ كمك میكند. عنصری كه بخصوص در فرهنگ سیاسی ما به مقدار زیادی تضعیف شدهاست. در واقع كسی كه به تأسیس وبلاگ دست میزند و مینویسد، چاره ندارد جز اینكه نقد و نظر دیگران و حتی نظر پرخاشگرانه و غیراخلاقی آنها را تحمل كند.
5_وبلاگ متن گفتاریاست كه زبان نوشتاری هم دارد. به دلیل ضعفی كه در فرهنگ مكتوب ما هست، اساساً ما بیشتر گوینده هستیم تا نویسنده، اساساً اشاعه وبلاگنویسی یعنی توسعه نوشتن و نوشتاری شدن فرهنگ. مكتوب كردن فرهنگ یكی از مشخصههای مهم فرهنگ وبلاگنویسی در ایران معاصر است.
6_اگر خواسته باشیم با آن تقسیمبندی كه بخصوص "كاستلز" برای انواع هویت دارد و هویت را به سه گروه هویت مشروعیتبخش كه با زبان رسمی ترویج میشود و هویت مقاومت كه در حاشیهها شكل میگیرد و هویت برنامهدار كه میتواند یك تغییر آرام و تدریجی را در پی بگیرد، به وبلاگنویسی نگاه كنیم، میتوانیم بگوییم كه وبلاگها در ایران، بیشتر از نظر شكل هویتی به هویت مقاومت و هویت برنامهدار نزدیك هستند و با تأثیر درازمدتی كه دارند، عملاً از هویت مقاومت به هویت برنامهدار گرایش خواهند داشت.
نقش وبلاگی
با این ویژگیها میتوانیم نقش وبلاگها را بهعنوان رسانه در قیاس با بقیه رسانهها در ایران بهگونهای مقولهبندی كنیم و در چارچوب فرضیههای رایج رسانهای به تحلیل آن بپردازیم.
آنچه معمولاً تئوری و فرضیه مادر برای توضیح رسانهای تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در ایران میشود فرضیه معروفیاست كه بیشترین صحت خود را در پیروزی انقلاب اسلامی نشان دادهاست. فرضیهای تحت عنوان انقلاب بزرگ و رسانه كوچك، The big revolution, The small medium . حرف كسانی كه این فرضیه را مبنای تحولات بزرگ در ایران مثل انقلاب مشروطیت و انقلاب اسلامی قرار دادهاند این است كه بهرغم گستردگی تحولات در ایران، حامل این تغییرات رسانههای كوچك بودهاند. مثلاً در مشروطه تلگراف و در انقلاب اسلامی كاست و در حاشیه آن، رسانههای كوچك دیگر مثل اعلامیهها و نظایر آن توانستند رسانه بزرگی مثل رادیو-تلویزیون ملی ایران را در آن زمان، ناكارآمد کنند. آیا برای وبلاگ، وبلاگنویسی و بهطور عام اینترنت در قیاس با دیگر رسانهها، میشود این فرضیه را تعمیم داد؟ به نظر میآید با توجه به كم دامنهتر شدن نقش رسانههای مكتوب در برابر این رسانه، بتوان گفت تحول بزرگ در ایران، بعد از یك مرحله كه در جنبش اصلاحات متكی به روزنامهها بود كه روزنامهها نیز رسانه كوچك به شمار میآیند، در این مرحله جزو حاملینش، شبكههای مجازی یا رسانههای مجازی و بهطور خاص وبلاگها هستند. در نتیجه مطرح شدن اینترنت بهطور عام و وبلاگنویسی بهطور خاص، را بهعنوان یك رسانه حامل تحول در این مرحله باید جدی گرفت.
اینترنت در همین مدت كوتاه به نظر من با نگاه رسانهای سه مرحله را پشت سر گذاشتهاست. مرحله اول مرحله بیشتر فنی بود كه بیشتر بحثها حول زیرساختها و پروتكلهای اینترنتی ارتباطی قرار داشت و رسانشگران یا حاملان این مرحله تحول رسانهای بیشتر مهندسان و دانشآموختگان رشتههای فنی بودند، مرحله دوم مرحلهایاست كه با همان دید مهندسی كه زیرساختها و پروتكلهای ارتباطی پی گرفته میشد، شاهد ورود بحثهای نظری و فلسفی پیرامون اینترنت هستیم. در این مرحله بیشتر نهادهای رسمی جامعه به اینترنت دسترسی پیدا كردند و در پی بازتولید وجهه خودشان در اینترنت بودند. در این مرحله شاهد ورود به بحثهای نظری و فلسفی هستیم اما با گزارههای مهندسی. همان اتفاقی كه در مراحل اولیه انتقال رسانههای جدید به ایران هم رخ داد. مثلاً وقتی كه تلگراف و تلكس وارد شبكه اطلاعرسانی ما میشود، میبینیم كه واژههایی مثل رمز و رمزگذاری (Code, Decoding) و امثال اینها، وارد ادبیات روزنامهنگاری در ایران میشود. یا حتی سبكهای خبری متأثر است از این وضعیت فنی، مثل استفاده از هرم وارونه برای پیشگیری از قطع تلگراف كه خبر را طبقهبندی میكرد و به تناسب اهمیتش از ابتدا تا انتهای خبر بهگونهای تنظیم میشد كه هر وقت برق نباشد یا تگراف قطع شود بخشهایی از خبر را بتوان منعكس كرد و این سبكهایی خاص را در ارتباطات وارد كرد. در مرحله دوم از اینترنت هم ما زبان فنی را حاكم بر فهم نظری و فلسفی میبینیم. مرحله سوم، با همهگیر فراگیر و مردمی شدن اینترنت هست كه لایههای فكری و اجتماعی در اینترنت حضور پیدا كردند و بسیاری از پیامهای اجتماعی از طریق اینترنت انتقال یافت. میبینیم كه وارد حوزه مذهبی، جلسات مذهبی و نظایر اینها هم میشود.
وبلاگ در این مرحله ظاهر میشود كه پدیدهایاست كه خودش هم مراحل مختلفی را پشت سر گذاشتهاست.
برای وبلاگنویسی در ایران من براساس این بررسی چهار مرحله را قائل هستم:
الف) در مرحله اول بیشتر وبلاگها مثل نسل اول اینترنت، توسط نیروهای فعال فنی ابداع میشود و بحثهای فنی را بهدنبال دارد.
ب) در مرحله دوم به تدریج وبلاگها مرحله فنی را پشت سر میگذارند و به تولید محتواهایی با مضامین فرهنگ و اجتماعی می پردازند. محتوای این وبلاگها و وبنوشتهها بیشتر حالت منولوگ دارد، غزلوارهاست و به گفته باختین تصنیف است،
ج) مرحله سوم كه از مدتی پیش آغاز شده پیامها را از حالت مونولوگ خارج كرده و ساختار گفتگویی پیدا كرده، همان ساختار گفتگویی كه بیشتر در فرهنگ ما اثر میگذارد. در این مرحله همه پیامهایی كه در وبلاگها تولید میشود، هم در پاسخ به یك حرف دیگر است همان كه تحت عنوان تراكبك از آن یاد میشود و هم در انتظار پاسخ است چیزی كه تحت عنوان كامنت از آن یاد میشود. دو ویژگی تراكبك و كامنت در واقع كمك میكند به تحمیل گفتگو بر وبنویسی.
د) مرحله چهارم مرحله جدیدیاست و ما بخصوص در حوزه اجتماعی به این وجه باید توجه كنیم، داد و ستد و گفتگوییاست كه بین فضای مجازی و فضای واقعی برقرار شده، یعنی وبلاگنویسی ایرانیان وارد مرحله حقیقی و واقعی هم شده. نشستهایی كه وبلاگنویسان میگذارند. بهگونهای وارد عرصه فعالیتهای اجتماعی و سیاسی شدهاند. وارد بحث و چالش با كاندیداهای ریاستجمهوری میشوند، در پی تأسیس شبكههای عینی و اتحادیههای صنفی هستند و حضور در زندگی روزمره. این مرحله اگر سر بگیرد بیشك میتواند وبلاگنویسی ایرانی را وارد حضور جدیتر در عرصههای اجتماعی بكند و در حقیقت به تأثیری كه فرهنگ مجازی بر فرهنگ حقیقی و واقعی دارد، شتاب دهد.
نتیجهگیری بكنم كه هر رسانهای از جمله وبلاگ فرهنگ خاص خودش را بر میانگیزد. چون ما معتقد به این هستیم كه بیش از تولید فرهنگ و متأسفانه بیش از آنكه به فرهنگسازی مواجه باشیم نیاز داریم كه به بازتولید فرهنگ و انتقال فرهنگ بیندیشیم، در نتیجه فرهنگی كه وبلاگ با این ساختار امروزی بر میانگیزد بیشتر فرهنگیاست مبتنی بر دیالوگ، پرسشگری و نقد و بیشتر حامل یك نوع فرهنگ افقیاست در برابر فرهنگ عمودی. دوم اینكه در وبلاگ بر خلاف رسانههای دیگر مخاطب از حالت انفعالی خارج میشود و با مخاطب فعال روبهرو هستیم. سوم اینكه یكی از ویژگیهای اصلی وبلاگهای ایرانی بخصوص وبلاگهای نوشته شده در داخل ایران، این است كه جایگزین پیامهای انباشته شده و پیامهای سركوب شده هم هستند. بخصوص این نوع وبلاگنویسی در فضای اعمال محدودیت و توقیف مطبوعات سراسری بهوجود آمد. در نتیجه میشود گفت وبلاگهای ایرانی حامل پیام مطبوعات محدود شده یا مطبوعات توقیف شده و منتشر نشده هم هستند. چهارم اینكه وبلاگی شدن فرهنگ كه پدیدهای هست كه پژوهشگران معتقدند در پی ظهور وبلاگ شكل میگیرد، خود از ویژگیهای امروز جامعه ماست كه دامنهاست از وبلاگنویسی فراتر رفته كما اینكه زبان وبلاگها را در خارج از حوزه وبلاگی هم میتوانیم ببینیم. وبلاگیشدن فرهنگ را اگر خواسته باشیم با زبان آكادمیك تحلیل كنیم، چیزیاست شبیه گفتمانهای رمانگونهای كه باختین به آن اشاره میكند. گفتمانهای رمانگونه در حقیقت انتخاب زبان رمان حتی برای بیان مقولههای علمیاست و بخصوص زمانی كه نسبت به فرهنگ رسمی فاصله گرفته میشود، به قول باختین مكالمه در حاشیهها شكل میگیرد و در نتیجه میخواهد موردی حرف بزند میخواهد با زبان طنز و شوخی و مطایبه و نظایر آنها حرف بزند. وبلاگی شدن فرهنگ میتواند عنوان مستقلی برای تحقیقات آكادمیك باشد كه چگونه وبلاگ فراتر از حوزه پیدایش و منشأ پیدایی خود، بر حوزه علم، حوزه فنآوری و بر حوزه مباحث جدی و غیر روزمره در جامعه هم اثر میگذارد. كما اینكه امروز فراتر از گروه اولی كه گفتم در واكنش به تعطیلی و محدود شدن مطبوعات رشد سریعی داشتند، وبلاگهای فلسفی و علمی و نظایر اینها هستیم. به هر صورت هم پیدایش وبلاگها و هم زبان وبلاگنویسی یك مقوله جدیدی در فرهنگ ماست كه نه این منطق از زبانهای متعارف پیروی میكند و نه میشود نسبت به بیشكل بودن خودش و فرق داشتن با زبان معیار در آن بیتفاوت بود. امیدوارم كه این مقوله مورد توجه آكادمیسینهای ما در حوزههای مختلف فلسفی، اجتماعی و ارتباطی، زباشناسی و سیاسی، قرار بگیرد چون بحث وبلاگها در ایران را جدی باید گرفت. فرصت باید تلقی كرد بیش از آنكه تهدیدانگارانه خواستهباشیم با آن برخورد كنیم و بدانیم كه امكان اعمال محدودیت در آن نه تنها اندك است بلكه به تدریج ناممكن خواهد بود.
«گفتم كه برخیالش راه نظر ببندم
گفتا كه شبرو است او از راه دیگر آید»

متولد سال 1330 منطقه حويزه و بنی طرف (دشت آزادگان کنونی) در استان خوزستان هستم و داراي گواهینامه ليسانس از دانشکده مدیریت دانشگاه تهران. در سه عرصه فرهنگي و ادبي فعاليت مي كنم. 1 ـ داستان نويسي 2 ـ ترجمه آثار معاصر فكري و ادبي جهان عرب به فارسي 3 ـ پژوهش در باره قوميت ها و بويژه درمورد عربهاي خوزستان. شغل من روزنامه نگاري است و در روزنامه همشهري کار می کنم. قبلاً با مطبوعات دوم خردادی نیز همكاري داشتم. نیز در چند نشريه عربي بین المللی درباره ايران، قومیتها و مسائل ادبي و فكري وسیاسی ايران قلم مي زنم. از جمله در روزنامه بين المللي الزمان چاپ لندن والشرق چاپ قطر.