در آثار و كتابهاي تاريخي ما كه وقايع مرتبط با انقلاب مشروطيت را بررسي كردهاند، نام چندين شخصيت ايراني، بيش از ساير ايرانيان ذكر شده است. بهگونهاي كه با يادآوري وقايع آن دوره، نام اين چندنفر به سرعت در ذهن تداعي ميشود. آقاي دكتر نقيپور، چه ضرورتي احساس كرديد كه كتاب <يارمحمدخان؛ سردار مشروطه> را تأليف كرده و يك كتاب مستقل را به فعاليتها و نقش يارمحمدخان كرمانشاهي در جريان انقلاب مشروطه ايران اختصاص داديد؟
من شخصا علاقه بسيار زيادي به مطالعه تاريخ و خصوصا تاريخ معاصر ايران داشته و دارم و در اين ميان كتابهاي تاريخي متعددي از جمله كتاب <تاريخ انقلاب مشروطيت ايران> تاليف دكتر مهدي ملكزاده و كتاب <تاريخ مشروطه ايران> مرحوم كسروي را مطالعه كردهام.
با مطالعه كتابهاي تاريخي نويسندگان ايراني، متوجه شدم كه افراد و شخصيتهاي بزرگي داريم كه شايد در رديف ستارخان و باقرخان باشند و در عين باسواد بودن، گمنام باقي ماندهاند.
من چون كرمانشاهي بودم و يارمحمدخان را در محل ميشناختم و بستگان و اقوام او در كرمانشاه زندگي ميكردند، فهميدم كه اين سردار مشروطه، خيلي مظلوم واقع شده است. در كتابهاي تاريخ ما هم صرفا اشارههاي مختصري توسط كسروي و ملكزاده به نام او شده است و برخي اقدامات او را توضيح دادهاند و برخي كتابها نيز فقط به ذكر اسم او اكتفا كردهاند.
در چنين موقعيتي بود كه من براي اولين بار در مورد اين مرد، يك كتاب مستقل نوشتم. البته شايستگي او بيش از اين كتاب بود و خوشبختانه مدتي بعد از چاپ كتاب من، آقاي اردشير كشاورز نيز كتابي باعنوان <گرد كرد> در مورد يارمحمدخان نوشت كه كتابي بسيار مفصل است.
احساس من اين بود كه يارمحمدخان از آدم سياسي خاص و باتجربه بوده و باسواد بوده است و صرفا به خاطر مسائل احساسي وارد مبارزات دوران مشروطيت نشد.
انقلاب مشروطه ايران در سال 1285 شمسي به پيروزي رسيد و سلطنت مطلقه جاي خود را به سلطنت مشروطه داد. بعد از مرگ مظفرالدين شاه و شروع دوران حكومت محمدعلي شاه، وي نتوانست با مناسبات نظام جديد سازگاري نشان دهد و در دوره سلطنت وي بعد از به توپ بستن مجلس، دوره استبداد صغير شروع شد و اين استبداد تا زمان فتح تهران توسط نيروهاي ايل بختياري و سپهدار تنكابني در 1287 شمسي ادامه يافت. به نظر شما آزاديخواه شدن يارمحمدخان به چه صورت شكل گرفت؟
يارمحمدخان خواندن و نوشتن را در مكتبخانههاي آن روزگار آموخت. در دوره جواني در توپخانه تيپ كرمانشاه استخدام شد و به درجه نايبي رسيد و بعدا هم به كميته غيرت پيوست. كميته غيرت هم توسط عبدالكريم غيرت، شاعر كرمانشاهي راهاندازي شده بود. اين كميته، مبلغ انديشههاي آزاديخواهانه بود و يارمحمدخان در كنار آزاديخواهاني همچون احمدخان معتضدالدوله وزيري، ميرزاعلي خان وزيري، ابوالفتح ميرزا دولتشاهي و ابوالحسنخان زنگنه به فعاليت پرداخت و در صف مشروطهخواهان قرار گرفت. از اين طريق افكار و انديشههاي آزاديخواهانه در مخيله يارمحمدخان پيدا شده بود. يعني اين نبود كه آدمي احساساتي باشد و يا فقط به خاطر سنت پهلواني به آنها بپيوندد. از آنجا كه سابقه توپچيگري هم داشت وقتي به مشروطهخواهان پيوست ميخواست از انرژي و پتانسيل خود در اين راه استفاده كند.
در ضمن يارمحمدخان با مجتهد آزاديخواهي به نام حاج سيدمهدي در كرمانشاه ارتباط داشت و شايد بتوان گفت كه يارمحمدخان در سالهاي قبل از مشروطه جزو مريدان او بود. در واقع نطفه آزاديخواهي در ذهن اين انسان به مرور شكل ميگيرد.
در كشاكش و مبارزاتي كه در نهايت منجر به پذيرش حكومت مشروطه از سوي مظفرالدين شاه شد، يارمحمدخان به همراه 2 هزار نفر در كنسولگري بريتانيا در كرمانشاه تحصن ميكنند...
به هرحال، قدرت در دست طرفداران حكومت مركزي ايران بود و انقلابيون و مشروطهخواهان براي اين كه كشته نشوند در كنسولگري انگليس متحصن شدند.
چنين اقدامي ميتوانست وجهه مثبتي ايجاد كند؟
در آن زمان انگليس تظاهر ميكرد كه طرفدار حكومت مشروطه است و از استقرار آن در ايران جانبداري ميكند.
چه علل و عواملي موجب ميشوند كه يارمحمدخان به تدريج در سطح گستردهتر از ايالت كرمانشاه عصر قاجاري شهرت كسب كند؟
قبل از آن كه محمدعلي شاه دستور به توپ بستن مجلس شوراي ملي را بدهد و مجلس توسط لياخوف روسي فرمانده قزاقخانه گلولهباران شود، برخي از انقلابيون و حاميان حكومت مشروطه از جمله ملكالمتكلمين از مناطق مختلف كشور كمك خواستند. براي مثال ملكالمتكلمين با ارسال تلگراف به مقصد انجمن اصفهان، انجمن شيراز، انجمن كرمانشاهان و انجمن رشت درخواست كمك كرد و در تلگراف خود متذكر شده بود كه: <شاه برخلاف قسمي كه در پيشگاه الهي و ملت ايران خورده، به مخالفت ملت و مشروطيت كمربسته؛ اگر زودتر به كمك نرسيد كار از كار خواهد گذشت.>
مخبرالسلطنه كه درآن زمان حكمران و والي آذربايجان بود در خاطراتش مينويسد كه مردم در تلگرافخانه جمع شدند و حتي درخواست عزل شاه را مطرح كردند و در پي تدارك سرباز ملي و اعزام نيرو به تهران برآمدند.
به احتمال زياد، يارمحمدخان نيز پس از اطلاع از مضمون چنين تلگرافي، براي كمك به مشروطهطلبان به طرف تهران حركت كرده است. اما وقتي ميخواهند از راه قم به تهران بيايند متوجه ميشوند كه مجلس شوراي ملي به توپ بسته شده و ملكالمتكلمين و جهانگير صوراسرافيل روزنامهنگار غيور و آزاديخواه به دستور محمدعلي شاه كشته شدهاند.
يارمحمدخان و چند نفر از اطرافيانش در قم ميمانند و بعد از اين كه آوازه آزاديخواهي مردم تبريز به رهبري ستارخان و باقرخان را ميشنوند عازم آذربايجان ميشوند.
در جلد دوم تاريخ مشروطه ايران تأليف كسروي در اين زمينه آمده است: <تنها كساني كه از شهرهاي ايران به ياري تبريز آمدند يارمحمدخان كرمانشاهي و همراهان او بودند كه چون داستانش با پيشامدهاي تهران همبستگي دارد در اينجا مينويسيم.> دكتر مهدي ملكزاده هم در كتاب تاريخ انقلاب مشروطه ايران (تاما) باتوجه به روحيه مشروطهخواهي يارمحمدخان مينويسد: <از جمله كساني كه حقا نامش بايد در تاريخ مشروطيت ايران جاودان بماند، يارمحمدخان كرمانشاهي است.> يارمحمدخان پس از ورود به تبريز، رياست دستهاي از مجاهدين را پذيرفت و محافظت و دفاع از يك ناحيه مهم تبريز را عهدهدار شد و تا آخرين روز جنگهاي تبريز با كمال صداقت و دلاوري جنگيد. مطابق برخي آثار و نوشتههاي موجود، يارمحمدخان پس از آن كه تبريز به ناچار به واسطه ورود قشون روس دست از جنگ كشيد، تبريز را ترك كرد و رهسپار اردوي مجاهدين در شمال كشور شد كه ميخواستند براي فتح تهران و اعاده مشروطيت اقدام كنند. يارمحمدخان در تبريز در مقابله با نيروهاي محمدعلي شاه، رشادتهاي فراواني از خود نشان داد. حتي وقتي روزنامه حبلالمتين كه در كلكته چاپ ميشد از ستارخان و برخي ديگر ستايش كرد، خود ستارخان به مدير آن نامه نوشت كه از ستايش يارمحمدخان دريغ نكند و يا وقتي كه محمدعلي شاه از سلطنت خلع ميشود و مجلس دوم شوراي ملي تشكيل ميشود، ستارخان در تلگرافي از سيدحسن تقيزاده نماينده آذربايجان، ميخواهد كه بهمنظور سپاسگزاري از خدمات يارمحمدخان، شغلي دولتي در تهران يا كرمانشاه به او واگذار كنند. همچنين ستارخان طي تلگرافي از سپهدار اعظم (محمدوليخان تنكابني) ميخواهد به پاس غيرت فوقالعاده يارمحمدخان كرمانشاهي در مقابل جنود استبداد، رياست نيروهاي سواره يا پياده نظامي منطقه كرمانشاهان و يا هر منصب شايان ديگر به او اعطا كند تا جبران فداكاريهاي صادقانه او صورت گرفته باشد.
ظاهرا اختلاف نگرش و عملكرد ستارخان و يارمحمدخان در همان دوران خود را نشان داده بود؟
در يكي از جنگها كه بين گروه ستارخان با دولتيان طرفدار محمدعلي شاه در روستاي الوار در شمال غربي تبريز روي داده بود و يكي از ارمنيهاي طرفدار ستارخان در ميدان رزم كشته شد، ستارخان اصرار داشت كه هر جوري شده بايد جنازه آن فرد را در راه آزادي ايرانيان جان باخته، به تبريز بياورند و با نهايت احترام دفن كنند. اما يارمحمدخان گفته بود ما بايد عقبنشيني كنيم وگرنه ما را محاصره ميكنند. در نهايت هم ستارخان در آنجا مانده بود تا هوا تاريك شود و جنازه را بياورد.
بعد از عزل محمدعلي شاه و پايان يافتن دوره استبداد صغير، شورشي در اردبيل به وقوع پيوسته بود و مخبرالسلطنه هدايت كه حاكم آذربايجان بوده است از ستارخان و دوستان او ميخواهد كه آن بلوا را بخوابانند. نيروهاي مخالف، ستارخان و بقيه همراهان او را وادار ميكنند كه در دژ <نارين قلعه> پناه بگيرند. وقتي مهماتشان هم روبه پايان ميرود، يارمحمدخان به ستارخان ميگويد ما ديگر نميتوانيم مقاومت كنيم. ستارخان ميگفت بايد تا لحظه آخر مقاومت كنيم و حاضر هم بود كشته شود. اما يارمحمدخان گفته بود مردم را مفت به كشتن ميدهي. ما كه براي غاز گرفتن نيامديم. با كدام فشنگ جنگ كنيم. حتي كار به جايي كشيده بود كه يارمحمدخان، به زور ستارخان را سوار اسب كرد و روي زين نشاند. يارمحمدخان، اعتقاد داشت كه مقاومت و كشته شدن در چنان حالتي، در واقع خودكشي است. به نظر ميرسد كه يارمحمدخان، يك نوع اقتدار سياسي روي انقلابيون داشته است و معتقد بوده كه ستارخان ميتواند منشأ خدمات مهمتري باشد.
چرا يارمحمدخان نتوانست ستارخان و همراهان او را متقاعد كند تا قانون خلعسلاح مصوب دولت دموكرات وقت ايران را اجرا كنند. مسلما اگر چنان متقاعد شدني هم رخ ميداد حمله به ستارخان كه در پارك اتابك مستقر شده بود و زخمي شدن او هم پيش نميآمد.
مجلس شوراي ملي پيشنهاد هيأت وزرا را به منظور خلعسلاح غيرنظاميان تصويب كرد و پس از آن از هشت نفر از سرداراني كه در اعاده مشروطيت زحمت كشيده بودند دعوت كرد تا در مورد اين خلعسلاح مشاوره صورت گيرد. دو تن از اين هشت نفر، ستارخان و باقرخان بودند. اين هشت نفر در نهايت همه همقسم شدند كه قانون تصويب شده را اجرا كنند و در حفظ استقلال مملكت كوشش كنند.
در هيأت دولت هم كه برتري با دموكراتها بود، اصرار براين بود كه با خلعسلاح غيرنظاميان امنيت در پايتخت برقرار خواهد شد. مذاكرات متعددي با ستارخان و باقرخان براي اجراي قانون خلعسلاح انجام شد ولي جريان خلعسلاح به درازا كشيد. دولتيان و دموكراتها پارك اتابك را محاصره كرده بودند ولي ستارخان و ساير مجاهدين در آنجا در محاصره قرار داشتند. ظاهرا از داخل پارك، تيري شليك ميشود و نيروهاي دولتي به آنجا حمله ميكنند و ستارخان هم در اين درگيريها زخمي ميشود.
ناگفته نماند كه قبل از درگيريها يارمحمدخان حدود سه ساعت با ستارخان صحبت كرد تا قضيه پيش آمده به صورت مسالمتآميز حل شود ولي ظاهرا برخي اطرافيان ستارخان مايل به اجراي خلعسلاح نبودند و آن شليك گلولهاي هم كه در پارك صورت گرفت، دولتيان را به اين تصور انداخت كه ستارخان و اطرافيان او قصد مقاومت دارند.
چرا سپهدار تنكابني، صدراعظم وقت ايران دستور ميدهد كه در روز اول فروردين ماه 1290 شمسي يارمحمدخان را بازداشت كنند؟
سپهدار تنكابني از محافظهكارترين آدمهايي بود كه به صف انقلابيون پيوست و انقلابي واقعي نبود. بعدا هم به گروه اعتداليون ملحق شد. همين آدم فئودال بود كه بسياري از شاهزادگان و اشراف قديمي را به مشاغل مهم و حساس منصوب كرد. همين سپهدار همان كسي بود كه بعد از قيام كميته ستار و تصرف رشت توسط انقلابيون، به آنجا رفت و بعد هم كه انقلابيون به سركردگي يپرمخان ارمني قزوين را تصرف كردند و ميخواستند به طرف تهران حركت كنند، چند بار ميخواست به زادگاه خود برگردد و صدور دستخط مجدد محمدعلي شاه را براي پذيرش مشروطيت، به عنوان دليل مطرح ميكرد. وقتي هم كه يپرم خان، تهران را بهتصرف خود درآورد، سپهدار به تهران آمد و بعداز چند روز صدراعظم ايران شد.
سپهدار تنكابني به عنوان رئيسالوزرا اعتقاد داشت يارمحمدخان در ترور علاءالدوله (حاكم سابق تهران كه تاجر قند را تنبيه كرده بود) نقش داشته و موجب سلب امنيت شده است...
اگر جامعه، جامعهاي سالم بود، كسي نبايد دست به ترور ميزد.
ظاهرا ماليات نپرداختن علاءالدوله بهانه ترور شدنش بوده؟
البته سندي به دست نيامد كه يارمحمدخان در آن ترور نقش داشته. شايد هم به چنين عملي دست زده باشد ولي به هرحال، وقتي آزاديخواهان و مجاهدان عصر مشروطه ديدند آرمانهاي مشروطه تحقق پيدا نكرده و حكومت ايدهآل سركار نيامده است دچار يأس شدند. چون ميديدند اكثر شاهزادگان و طرفداران قديمي استبداد به مناصب مهم گماشته ميشوند. به نظرم حكومت مشروطه بايد محاكمه عادلانه برگزار ميكرد و اتهام يارمحمدخان را اثبات ميكرد. به طور كلي اعتقاد آزاديخواهان اين بود كه مشروطيت باز مسير خودش را به طرف همان استبداد قديم طي ميكند. به همين خاطر از وضعيت بهوجود آمده بسيار ناراضي بودند و عصبانيتشان به اين دليل بود.
دستگيري يارمحمدخان در دوران اوج اختلاف دموكراتها و اعتداليون بود و در روز سيزدهم فروردين هم تصميم ميگيرند يارمحمدخان را از مسير كرمانشاه به عتبات تبعيد كنند.
اما مردم كرمانشاه به هواداري يارمحمدخان برخاستند و ماموران دولتي و نيروهاي قزاق هم نتوانستند او را مجددا دستگير كنند. شوراي ايالتي كرمانشاه هم از مجلس شوراي ملي خواستار عفو و لغو حكم تبعيد يارمحمدخان شد. در همان ايام يپرمخان ارمني رئيس نظميه، ليست مفصلي به ميرزا صادقخان مستشارالدوله وزير داخله (كشور)، نايب السلطنه و سپهدار تنكابني رئيسالوزرا داده بود كه اسم فرمانفرما و عينالدوله نيز در آن ليست آمده بود و يپرمخان خواستار اعدام و حبس و تبعيد آنها شده بود، مستشارالدوله براي اينكه درخواستهاي يپرمخان را بدون جواب نگذارد از عينالدوله ميخواهد كه چند مدتي را براي سركشي از املاك خودش به فريمان برود و فرمانفرما را به عنوان حاكم كرمانشاه معرفي ميكند تا مدتي در خارج از تهران به سر ببرند. وقتي ليست يپرمخان به دست سپهدار ميرسد، او در جلسه هيأت دولت ميگويد كه اين مرد كه (يپرمخان) به من ميگويد اگر پيشنهاد من را عملي نكني، نميتوانم به خدمت خود ادامه دهم. به هرحالت، تأثيرگذاري يپرمخان در اعاده مشروطيت ايران غيرقابل انكار است و او بود كه در فتح تهران و خلع سلطنت از محمدعلي شاه نقش داشت و بعدا هم سپهدار به تهران آمد و رئيسالوزرا شد ولي متأسفانه سپهدار از يپرمخان با عنوان <مردكه> ياد ميكند. روزنامه <ايران نو> با مديريت رسولزاده در آن زمان نوشت: <يارمحمدخان كرمانشاهي را كه از اول عيد نوروز در خانه علاءالدوله توقيف بود به معيت چند نفر از مامورين امنيه تحتالحفظ به كرمانشاه فرستادند. يارمحمدخان يكي از سرداران به نام آزادي است كه امثال او معالاسف خيلي كمياب است و از كميابي اين قبيل جوانان غيور و بيغرض است كه مملكت ما گرفتار اين همه بليات است. خدماتي كه يارمحمدخان در تبريز نموده چيزهايي است كه صفحات منور تاريخ انقلاب ايران را زينتبخش خواهد بود.> اتفاقا مدتي بعد، دولت مركزي ايران از يارمحمدخان ميخواهد كه به تهران بيايد و در سركوب شورشيان و طرفداران استبداد مثل سالارالدوله پسر سوم مظفرالدين شاه به دولت كمك كند. بعداز مدتي يارمحمدخان و نيروهاي معدودش شهر كرمانشاه را از تصرف سالارالدوله خارج كردند و سراغ اعظمالدوله حاكم وقت كرمانشاه رفت كه در سفارت عثماني متحصن شده بود و او از تحصن خارج شد.
برخي از روزنامههاي آن دوره نوشته بودند كه اغلب سرداران آزادي از راه مجاهدت داراي درشكه و سرمايه ميباشند. آقاي يارمحمدخان به غيراز شرافت و آزاديطلبي و ناموس خود چيزي را دارا نيست...
درست است. اگر در اردوكشيها به كرمانشاه براي آزادسازي شهر از وجود نيروهاي سالارالدوله ميگفت من امتياز ميخواهم بايد به او ميدادند. اما يارمحمدخان به فكر كسب امتياز شخصي نبود. يعني به معناي واقعي آزاديخواه بود و فداكاري ميكرد. اما كسي مثل فرمانفرما كه حاكم كرمانشاه شد، اينجور نبود. او حتي يارمحمدخان را به همراه 300 نفر به عنوان پيشقراول در اردوكشي دوم فرستاد ولي بعدا نيروهاي تازه نفس را به كمك آنها نفرستاد. آنها هم با همين تعداد نيرو در مقابل 7000 نفر نيروي سالارالدوله به پيروزي رسيدند. اصولا مجاهدان جان بركف عصر مشروطه در مقابل پيشنهاد دولت براي سركوب سالارالدوله، چند خواسته مشخص به اين ترتيب داشتند:
1-آزادي بيان و مطبوعات
2-آزادي اجتماعات
3- لغو حكومت نظامي
4- آزاديخواهاني كه در واقعه اولتيماتوم روسيه دستگير و تبعيد شده بودند به خانههاي خود برگردند.
بعد از استقرار فرمانفرما در كرمانشاه، اردوي نظامي به قصد سركوب سالارالدوله عازم كردستان ميشود ولي به چه منظور، يارمحمدخان از اردوي دولتي جدا شد و شهر كرمانشاه را به تصرف درميآورد و فرمانفرما هم مجبور ميشود براي بازپسگيري شهر، جنگ با سالارالدوله را رها كند؟
يارمحمدخان وقتي ميبيند كه با چه زحمت و مشقتي در راه اعاده مشروطيت اقدام كردهاند ولي حكومت به دست شاهزادههايي همچون فرمانفرما افتاده است، بسيار عصباني بود.
مطابق برخي روايات، يارمحمدخان با سالارالدوله نيز همراهيهايي داشته است. درحالي كه تلاش سالارالدوله براي به قدرت رساندن مجدد محمدعليشاه بود و بعدا هم خودش ادعاي پادشاهي داشت. به نظر ميآيد كه همراهي با سالارالدوله، اقدام درستي نبوده است؟
يارمحمدخان نميتوانست در دو جبهه بجنگد. يعني قادر نبود به طور همزمان با سالارالدوله و فرمانفرما مقابله كند. به نظرش رسيد كه دفع سالارالدوله آسانتر است و بعدا ميتواند او را شكست بدهد. به همين دليل درصدد برآمد اول فرمانفرما را از ميان بردارد. همراهي با سالارالدوله يك اقدام تاكتيكي بود وگرنه يارمحمدخان بهطور مطلق آدم آزاديخواهي بود و نميتوانست با طرز فكر مستبدانه سالارالدوله كنار بيايد. شايد هم ميخواست وضعيتي شبيه جريانات تبريز در دوره استبداد صغير بوجود بياورد.
ضديت يارمحمدخان با فرمانفرما تا به آنجا ميكشد كه اين سردار مشروطه تصميم ميگيرد با سوراخ كردن ارگ حكومتي كرمانشاه، فرمانفرما را كشته يا دستگير كند، چه شد كه يارمحمدخان، قتل فرمانفرما را راهحل و علاج كار ميدانست؟
يارمحمدخان اعتقاد داشت كه باوجود افرادي مثل فرمانفرما حكومت مشروطه در ايران استقرار پيدا نخواهد كرد و ميخواست سراغ فرمانفرما برود كه كشته شد. البته شب قبل از آن، قصد خود را با سه نفر در ميان گذاشت.
يك نفر آقا براقصاب بود كه محافظت از محله چناني كرمانشاه را به او سپرد. با يكي از كدخدايان و معاريف شهر هم صحبت كرد و با يكي از افراد بانفوذ كرمانشاه به اسم حسنخان معاونالملك كه تفنگچيهاي زيادي هم داشت وارد مذاكره شد ولي حسنخان معاونالملك، اعلام كرد كه با فرمانفرما دوست است ولي سعي ميكند در جنگ طرفين، بيطرفي از خود نشان دهد. اما آقا براقصاب ماجرا را به فرمانفرما اطلاع داد و نيروهاي حاكم كرمانشاه، محل ورود يارمحمدخان را زيرنظر گرفتند و با شليك يك گلوله به دهانش، او را كشتند.
قبر يارمحمدخان در انبار بهداري واقع در نزديكي چهارراه منزه قراردارد ولي متاسفانه آنجا به زبالهداني تبديل شده است. ما انتظار داريم كه دولت حداقل يك مقبره مناسبي براي آن تهيه كند و توقع داريم كه آقاي غفوري استاندار جديد كرمانشاه كه خودش هم كرمانشاهي است در اين زمينه اقدام قابلتوجهي انجام دهد. دليلي ندارد كه نسبت به اين سردار معروف عصر مشروطيت كمتوجهي و يا بيحرمتي شود.
يارمحمدخان به شدت از مشروطه واقعي دفاع كرد ولي مشروطه او را فراموش كرده است. اگرچه آدمي مثل دكتر مهدي ملكزاده و برخي ديگر از نويسندگان به عظمت فعاليتهاي يارمحمدخان اعتراف كردهاند.