دربارهء کتاب «زنان سبيلو و مردان بي ريش» (نوشتهء افسانهء نجم آبادي)
عبدی کلانتری
در کتاب «زنان سبيلو و مردان بي ريش» ، افسانهء نجم آبادي ، استاد تاريخ و مطالعات زنان ، جنسيت، و سکسوآليته در دانشگاه هاروارد، از تحول مفاهيم در مدرنيتهء ايراني صحبت مي کند با عطف توجه به نقش اجتماعي جنسيت يا «نقش جنسي» («جِندِر» در زبان انگليسي). اين دوراني از آغاز تاريخ تجدد در ايران است که مفاهيم ملت، سياست، وطن، و علم، بار معنايي جديد مي گيرند و همزمان حاوي معناي ديگري مي شوند که به نقش جنسي آنها در اين دوران اشاره دارد. خانم نجم آبادي مي پرسد، چرا «ملت» نقش جنسي مذکر کسب مي کند اما «وطن» نقش جنسي مؤنت که مردان بايد مدافع «ناموس» آن باشند؟ چرا روي پرچم ملي، شير مذکر است و خورشيد مؤنث؟
از اين زاويه، رويدادهاي فرهنگي اي چون «کشف حجاب» يا «آزادي نسوان» را مي توان طور ديگري تعريف کرد که همان معني ظاهري خود را، يعني معني متجددانهء خود را ، نداشته باشند. مهم تر اينکه متوجه مي شويم پنداشت ها و تعلقات عاطفي اي که حول مفاهيمي چون «عشق» و «زيبايي» شکل مي گيرند، اگر عامل «نقش جنسي» را وارد تحليل خود کنيم، در روند تجدد، وارد حوزهء اروتيک تازه اي مي شوند که متفاوت از گذشته است. پيش از مقابلهء ايران با غرب و ورود تجدد به کشور ما، توصيف زيبايي انسانها در روابط عاشقانه يا جنسي ، در فضاي عاطفي ـ اجتماعيِ همجنس خواهانه (هومواروتيک) صورت مي گرفت. اين فضا پس از برخورد با نگرش «مرد اروپايي» و ورود مدرنيته، تبديل به فضاي عاطفي ـ اجتماعي دگرجنسگرا يا مذکرـ مؤنث مي شود. مدرنيته ، فضاي رايج همجنسخواهانه را به پديده اي «غيرنورمال» تبديل مي کند.
«نورمال» و «غيرنورمال»
خانم نجم آبادي از اصطلاح «حذف و پاک شدن توسط مدرنيته» («اي رِيژِر») استفاده مي کند. هرجا که تجدد بدان پامي گذارد، درهاي تازه اي مي گشايد اما صداها و فضاها و گرايش هاي ديگري را ساکت يا پاک مي کند، يا آنها را زير مقولاتِ بيمارگون و «غيرنورمال» طبقه بندي مي کند. به اعتقاد افسانهء نجم آبادي، فضاي آزادِ هومواِروتيک در جامعهء اسلامي ايراني، پيش از آغاز تجدد، فضايي «نورمال» بود (نورمال = متداول، پذيرفته شده. // غيرنورمال= مذموم). پژوهش خانم نجم آبادي به روال آن دسته از نويسندگاني است که به «حفاري» تاريخ مي پردازند تا جنبه هاي گفتاري و معنايي خاک شده توسط مدرنيته را دوباره آفتابي کنند و با اين کار بر امکانات رهايي بخش در ميان بن بست هاي مدرنيته، بيفزايند.
افسانهء نجم آبادي معتقد است که تاکنون مطالعهء تجدد در ايران دچار نوعي «فراموشي» (امني ژيا) بوده است. در توضيح اين فراموشي او مي نويسد: «بينشِ دوقطبي مرد/زن ، و بديهي پنداشتن اين وجه دوقطبي، باعث شد که احتمالات ديگر از نقش جنسي در قرن نوزدهم حذف شوند و تحولاتي که در سکسوآليتهء اين دوران رخ داد، تحولاتي که با يکديکر ارتباط دروني داشتند، ناديده گرفته شدند. من اين نورمال بودنِ به ظاهر عاديِ بينش دوقطبيّ مردـ زن را مورد پرسش قرار مي دهم و با نقش کردن شيوه هاي ديگر مذکر بودن، تفاوت اين شيوه ها را با «مردانگي» نشان مي دهم.» (ص ۳)
خانم نجم آبادي اشاره مي کند براي مطالعهء چگونگي شکل گيري مفاهيم در مدرنيت و پرداختن به جنبه هاي فراموش شده، کافي نيست که با تحقيقات بيشتر راجع به زنان يا همجنسگرايان، پژوهش هاي گذشته را «تکميل» کرد. بلکه بايد به همان نحوهء شکل گيري مفاهيم، درست به هنگامي که دارند شکل مي گيرند، توجه کرد تا دريافت که چگونه شکل گيري يک مفهوم ، همزمان و در آن واحد ، واپس زدن و دفن بينش هاي ديگر را در خود دارد.
زيبايي فاقد جنسيت در دوران ماقبل تجدد
در فضاي معنايي همجنس خواهانه ، مفهوم «زيبايي» مي تواند هم به نقش جنسي «زن» تعلق داشته باشد و هم به نقش «مرد» و انواع نقش هاي جنسي ديگري که هنوز مثل مرد و زن به روشني تعريف نشده اند. درحاليکه ، در فضاي معنايي دوقطبيِ مردـ زن، به ما يادداده اند که زن «زيبا» است و مرد «خوش تيپ». (خانم نجم آبادي صفت «رعنا» را معادل واژه انگليسي «هندسام» گرفته اند تا نشان دهند اين کلمه بار معنايي مذکر دارد و کاربرد آن در مورد پسران و مردان نشان دهندهء تفکيک خوش سيمايي زنانه از مردانه است. اما واژه رعنا معادل «هندسام» نيست و بارمعنايي آن در فارسي مؤنث است. در نتيجه ، دست کم در اين نمونه ، فرض تئوريک خانم نجم آبادي درست به نظر نمي رسد.)
براي اثبات اينکه در دوران اول حکومت سلسلهء قاجار مفهوم «زيبايي» بار مشخص زنانه يا مردانه نداشته ، خانم نجم آبادي نقاشي هاي آن دوره را بررسي مي کند. در اين نقاشي ها مردان و زنان جوان به نحو مشابهي ترسيم شده اند: موي کم صورت ، ابروي پيوسته، و چهرهء لطيف. در نوشته ها ، خاطرات و سفرنامه هاي آن دوران نيز پسران جوان طوري توصيف شده اند ـــ توصيف صورت و لب و چشم و ابروي آنها ـــ که چندان تفاوتي با توصيف دختران زيبا نداشت. اين نوع توصيفات ، علاوه بر فضاهاي اروتيک و عاشقانه ، در توصيف اشراف و شاهان ، و نيز مردم عادي و حتا غلامان وکنيزان خانگي نيز به کار برده مي شد. گويي پسرجواني که هنوز ريش درنياورده، با دختري به همان سن وسال، از هيچ لحاظ تفاوتي ندارد.
در قرن نوزدهم ، حوالي دوران سلطنت محمدشاه ، سبک نقاشي تحول پيدا مي کند و به رئاليسم نزديک مي شود. ورود دوربين عکاسي ، {و البته «نگاه مرد اروپايي» که معادل آن در نقاشي «نگاه دعوت کننده از داخل عکس به ناظر بيروني است که مي طلبد ناظر در موضوع شريک شود.» (ص ۳۲)} باعث تحول در نگارگريِ ايده آليزه شدهء گذشته مي گردد. خانم نجم آبادي عقيده دارد ، از آن پس توجه مرد ايراني به سينه هاي برجستهء زنان نيز متآثر از تصوّر اروپايي شدهء آنها بود که اعضاي زنانه را بتُواره (فيتيشايز) مي کردند. به عبارت ديگر، هيچ چيز بهتر از تصور غلط مرد اروپايي از بت ساختن آن دو گوي گرد و برجسته ، بينش دوقطبيِ وارداتي و غربزدهء مرد ـ زن را به رخ نمي کشد!
فضايِ تلطيف شدهء هومواروتيک
افسانهء نجم آبادي عقيده دارد، تا اواسط دوران قاجار، حلقه هاي صوفي مسلک و ادبيات عارفانهء آنها، حکايت از اين داشت که فضايِ کشش جنسيِ همجنسخواهانه در ايران رايج بوده بدون آنکه بار معنايي و عاطفي منفي داشته باشد. تجدد اين تلقي را عوض مي کند. از ديد خانم نجم آبادي، از آنجا که اروپاييان در همان دوران ، گرايش همجنس خواهانه را «فسق» تلقي مي کردند، مرد ايراني هم به ناگهان زاويهء ديدش عوض مي شود. او اکنون از دريچهء «نگاه ديگري» (ديد مرد اروپايي) به روابط اجتماعي خود مي نگرد، و در تلاش براي کسب تجدد، او هم آنچه را که خود عادي مي دانست، از اين پس «فسق» مي پندارد.
افسانهء نجم آبادي مي نويسد: «ادبيات اسلاميِ ماقبل تجدد ، در ترسيم عشق و زيبايي ، به نقش جنسي بي تفاوت بود. حتا زيبايي مرد و کشش جنسيِ مذکر به مذکر ، نوع بهتري از عواطف جنسي تلقي مي شد . . . در سنت شعر ايراني ، ژانر غزل ، ممتازترين ژانر براي اظهار کشش جنسيِ مرد به مرد بود.» (ص ۱۷)
در ادبيات عارفانه ، عمل «نظربازي» معطوف به حوزهء معنايي اروتيک (شهواني) اي مي شد که ميان يک مرد و يک پسر جوان به وجود مي آمد. البته ، زيبايي اروتيک پسرانه همزمان به عنوان صُنع خدايي تصعيد مي شد. پسرکي که هدف «نظر» اروتيک قرار مي گرفت ، «شاهد» ي مي شد براي آن عشق والاتر به پروردگار. اين نوع نظربازي ، گناه محسوب نمي شد. گناه ، خود عمل سکس بود. گذر از عاشقي به گناه ، از نظربازي به لواط (از مهر خدايي به تماس شيطاني) ، البته هرگز در شعر تغزلي به ثبت نمي رسيد. (در بعضي حکايات با زبان خشن و متجاوز آمده که خانم نجم آبادي به آنها اشاره نمي کند ، مثل روايت لوطي و کَنده در مولوي). تصور اينکه در ذهن و قلب و توبرهء پايينِ مردِ عارف ، به هنگام رقص و سماع و نظربازي ، چه آتشي برپاست ـــ که از مهرخدايي به تماس شيطاني درنغلطد ـــ خود مي تواند مضمون خوبي براي ژانرهاي غيرتغزلي باشد!
در اين ادبيات ، نقش «ساقي» ، بيشتر اوقات ، نقشي مذکر بود. آن دسته از مرداني که «اَمرَد» يا «مخنث» شناخته مي شدند ، به اعتقاد خانم نجم آبادي ، نقش جنسي مستقلي داشتند که ارتباطي به نقش جنسي زنان نداشت. تنها در دوران تجدد و قطبي ديدن نقش هاست که مخنث ها را «زن صفت» توصيف مي کنند. کسي که نقش مردانه را نپذيرفته ، بالاجبار بايد در مقولهء نقش جنسي زنانه تعريف شود. دوجنسي ها و آندروجنس ها ، يا کساني که ريش شان را مي تراشيدند و ابرو برمي داشتند و نقش هاي جنسي متلون به عهده مي گرفتند ، «ابنه اي» لقب گرفتند که نوعي مرض است. اين شخصيت ها براي گريز از پيگرد داروغه يا شرم اجتماعي ، به حرفه هايي چون بازيگري ، مطربي ، و رقص رو مي آوردند.
براي توصيف اين «شيفت» توجه از پسرکم سال به دختر زيبا روي (به هنگام ورود تجدد و نگاه مرد اروپايي) ، خانم نجم آبادي به تحليل داستان صوفيانهء شيخ صنعان و عشق او به دختر ترسا (مسيحي) در عصر قاجار مي پردازد. تسليم شدن شيخ به زيبايي زنانه و سپس بازگرداندن او به حلقهء صوفيان ، خود نشان از اين دوراهي دارد که اکنون بر سر راه خواهش اروتيک مرد ايراني قرار گرفته است.
زير چاچقور چه ها مي گذرد
در دوران ماقبل مدرن ، حجاب نشانهء عقب ماندگي و دربند بودن زنان نبود بلکه به معني «همبستگي هاي عاطفيِ همجنس خواهانه» (ص ۴) در ميان زنان (و مردان) بود. «آزادي نسوان» به عنوان پروژه اي مُدرن ، توأم شد با سرکوب و حذف فضاي اجتماعيِ اروتيکِ همجنسخواهانه که فضايي بود نورمال. به عقيدهء خانم نجم آبادي ، با تولد فمينيسم مدرن در ايران حکم قتل آن فضاي اروتيک هم صادر شد.
خانم نجم آبادي اشاره مي کند که هنوز تاريخ کامل حجاب نوشته نشده است. خود او سعي مي کند تاريخچهء کوتاهي از حجاب در دوران مشروطه و پس از آن را ، با عطف توجه به نقش جنسي («جندر») و ارتباط آن با تنظيم فضاهاي همجنسخواهي و دگرجنسخواهي ، به قلم بياورد. او يادآوري مي کند که متجددان ايراني در مورد حجاب رأي يکسان نداشتند. درحالي که براي برخي کشف حجاب نشانهء تجدد و ترقي محسوب مي شد، براي گروه ديگري آموزش زنان در عين حفظ حجاب اسلامي ، هدف قابل دسترس تري به شمار مي آمد. اصلاح طلبان ملي ـ مذهبي در آن دوره نيز مانند امروز ، ترقي و تجدد را همراه با حفظ آداب و اخلاقيات اسلامي طالب بودند.
از سوي ديگر، در ميان جنبش هاي مذهبي اقليت ، بابيان و بهاييان در کشف حجاب جسورتر بودند ، همچنانکه در اکتساب مدرنيته نيز پيشاهنگ محسوب مي شدند.
به تجدد که مي رسيم، رابطهء به رسميت شناخته شدهء زناشويي در خانوادهء ايراني را داريم که به زعم خانم نجم آبادي «پوشش» يا نقابي است (ظاهرسازي ، «ماسکريد») بر همان چهرهء قديميِ کشش همجنس خواهانه. اگر با تيزبيني به گوشه و کنار اين صحنه و پشت صحنهء اين بالماسکه نگاهي بيندازيم ـــ همانطور که افسانهء نجم آبادي عمل مي کند ـــ حضور اروتيک «غلمان» را در اينجاهم خواهيم ديد. (رضا براهني در يکي از بررسي هاي ادبي اش اشاره مي کند که مرد ايراني به هنگام دخول به منزل ، بيشتر به راه عقب خانه تمايل دارد ؛ و اين بدان جهت است که خود او ميل پذيرايي از در عقب حياطش را دارد. اين نکته شايد در مورد برخي از مردان ايراني ، و غير ايراني ، صادق باشد؛ اما تعميم آن نادرست به نظر مي رسد. به گفتهء شاعر، ميان ماه مؤنث و ماهوارهء مذکر، تفاوت از زمين تا آسمان است. کسي که به اولي چنگ مي اندازد شايد هرگز نخواهد در دومي حضور بهم رساند!)
فضاي شاعرانهء هومواروتيک؟ لواط؟ بچه بازي؟ تجاوز به صغير؟ يا ...؟
فرهنگ يکسان ساز و بستهء پيش مدرن، به ويژه در شکل ديني اش، فرهنگ تقيه است. آنکه زماني در حلقهء اهل لواط مفعول به شمار مي آمده، زماني حاضر خواهد شد تجربه دست اول خودش را از «لحظه تسليم /تجاوز» بيان کند (کارهاي فاسبيندر يا ژان ژنه را بياد بياوريد ، يا «رودخانهء ميستيک» کلينت ايستوود) که وحشت از «بي آبرويي» در فرهنگ وجود نداشته باشد. فقط جامعهء مدرن و روادارِ ليبرال ـ دموکراتيک غربي است که تا حدي اين امکان را فراهم مي کند. به جز اين، ما چاره اي نداريم جز اينکه رمانتيزه کردن فرهنگ اهل لواط (و اهل حجاب) را توسط اهل آکادمي ،کمي با ديدهء ترديد بنگريم. شايد اگر نظريه پرداز دانشگاه ليبرال غربي تعطيلات تابستاني (باحقوق) خود را زير «برقع» در محيط واقعي آن ، افغانستان طالبان براي نمونه ، بگذراند ، تصوير واقع بينانه تري از امکانات آزادي بخش عامليت بومي زير حجاب بتواند به ما بدهد.
خانم نجم آبادي تأکيد مي کند که قصد او از نوشتن اين کتاب ايده آليزه کردن «دوره اي طلايي و پيش مدرن» نبوده که گويا در حوزهء روابط جنسي ، نوعي برابري همجنسخوهانه حکفرما بوده است. علاوه براين ، قصد او توجيه آن چيزي که بعدها «بچه بازي» نام گرفته نيست. («بچه» در اصل به معني پسر تازه پا به سن گذاشته يا «تين ايجر» بوده ، و نه به معني کودک ، اما به عقيدهء خانم نجم آبادي بعدها ، در دوران تجدد ، بچه بازي مترادف با انحراف جنسي و تمايل به کودکان گرفته شد.) کتاب «زنان سبيلو و مردان بي ريش» هرچند در مواردي به نظر مي رسد که از زمرهء ادبيات آکادميک مد روزي است که مي خواهند همهء کاسه کوزه ها را بر سر مدرنيته و تجدد بشکنند ، اما خواندن دقيق تر کتاب نشان مي دهد که ذهني از لحاظ تئوريک ممتاز و باريک بين ، و آگاه به تمام زواياي نظري هر مبحث، در کار تأليف است ، و همين کتاب را از ابتدا تا انتها به شدت گيرا و خواندني کرده است. /// عبدی کلانتری
منابع:
Nadya Labi, The Kingdom in the Closet, The
Afsaneh Najmabadi, Women with Mustaches and Men without Beards,
