تبليغاتX
> Iran از هر دری سخنی...
از نادر ابراهيمي كه ديگر نيست - احمدرضا احمدي

از نادر ابراهيمي كه ديگر نيست حرف زدن آسان است. آسان حرف زد، ساده زندگي كرد و ساده نوشت. تحمل رياي ادبي ديگران را نداشت. نادر، كاتب غصه‌ها و حرمان‌هاي بزرگ آدمي بود. براي ساده زيستن و ساده نوشتن بود كه به زير چتر سياه <بوف كور> صادق هدايت و <ملكوت> بهرام صادقي نرفت. پس از شهريور 1320، ادبيات ايران در سيطره حزب توده بود كه خروارخروار ماكسيم گوركي، ژان لا‌فيت و جك لندن به جامعه ادبي ايران سرازير مي‌شد.
 

نويسنده بااستعدادي چون داوود منشي‌زاده به دليل عقايد ضدتوده‌اي در توطئه سكوت حزب توده دفن مي‌شد، منشي‌زاده نخستين كسي بود كه <گيلگمش> را به فارسي مجلل ترجمه كرد. نادر ابراهيمي در جواني در يك دوره كوتاه تحت تاثير نثر منشي‌زاده بود كه خيلي زود در نثرش به استقلا‌ل رسيد. پس از 28 مرداد 1332، ادبيات ايران در موسسه آمريكايي فرانكلين به دست اعضاي سابق حزب توده افتاد. هنگامي كه نادر ابراهيمي قصه عاشقانه و مجلل <بار ديگر شهري كه دوست مي‌داشتم> را به چاپ رساند، يكي از اعضاي بازمانده چپ مي‌خواست اين نثر مجلل را از ذهن خوانندگان ساقط كند اما نمي‌دانست مردم اين كتاب را بر چشم و دل مي‌گذارند و كتاب به چاپ هجدهم رسيد. اين كتاب فاتح قلب‌هاي جوان بود. نادر از ابتدا مخاطبش را در مردم يافت. ‌ در سال 1380 در نوشته‌اي به نام <به ياد مي‌آورم...> از همه سال‌هاي عمر با نادر ياد كردم كه اينك شما پس از خاموشي نادر مي‌خوانيد؛ شايد هنوز ياس جوان باشد.

18 خرداد 1387

  

اين نوشته را نه بايد متن ادبي و نه نقدي بر خلا‌قيت‌هاي نادر ابراهيمي دوست و يار من در همه سال‌هاي عمر دانست. اين نوشته را اداي احترام براي كسي بدانيد كه همه روزهاي عمر پربارش را در خدمت به فرهنگ و ادب اين سرزمين سپري كرد. سرزميني كه در جراحت توفان‌ها، يورش‌ها و گاهي خشكسالي زميني و معنوي، عمر را صرف كرد. در اين نوشته فقيرانه و مستمند، من به ستايشي بر حق كسي آمده‌ام كه دلداده نخستين او، ايران و مردمان ايراني است. روزها و شب‌هايي را به ياد دارم كه نام هزاران گياه و پرنده را كه در اين سرزمين، بر دامنه‌هاي كوه يا كنار رودها جاري هستند و سكنا دارند، به ما آموخت. هر جا كه گياه و پرنده و آفتاب بود، نادر ابراهيمي را همسايه آن گياهان و پرندگان ديديم. ديگر در اين روزها كه او بيمار است، چهل سال از آشنايي، دوستي، غمخواري و شاگردي من با او مي‌گذرد. گفتم غمخواري و مي‌گويم: در بدترين لحظات عمرم كه ديگر مرا اميدي نه به گياه، نه به آفتاب و نه به انسان و نه به گردش شبانه‌روز بود، او ناگهاني به خلوتم قدم گذاشت و صداي قدم‌ها و كلا‌م دل‌آويز او بر زخم دلم تسلي و مرهم نهاد. پس از سال‌ها كه دوباره در يك دفتر انتشاراتي يكديگر را يافتيم، همه هراس او آن بود كه در تهي‌خانه اعتياد گرفتار باشم، مخاطره‌اي جانگداز كه نسل ما را تهديد مي‌كرد و او ديده بود استعداد هاي غريبي چون بهرام صادقي و ديگران چگونه در تباهي اين زهر قتال غرق شدند. گفتم كه من در ادبيات كودكان شاگردش بودم؛ چون هزاران نويسنده و نقاش. به ياد دارم در ابتداي جواني، به لطف و تشويق فيروز شيروانلو، مدير انتشارات <كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان> آن روزگار، در قلمروي ادبيات كودكان كتابي نوشتم با نام <من حرفي دارم كه فقط شما بچه‌ها باور مي‌كنيد> با نقاشي آقاي عباس كيارستمي. كتاب در روزهاي نخستين چاپش توقيف شد و پخش همگاني نيافت. نخستين تجربه ادبي من در قلمروي ادبيات كودكان، در جزر و مد سوءتفاهمات روزگار گم شد. پس از آن، آسمان چنان براي من رنگ باخت كه ديگر قلمروي ادبيات كودكان را رها كردم. در روزها و سال‌هاي پس از حادثه يك يا دو قصه ديگر نوشتم كه آنها هم در سكوت و رياكاري مباشران ادبيات كودكان آن روز، در كشورمان جان باختند. در آن روزگار، نويسندگان <سياسي‌كار> خودشان را در پشت ادبيات كودكان مخفي كرده بودند و قصه‌هاي من كه سخن از رويا، گياه و آسمان آبي و باران و تخيل مي‌گفت، بازاري براي عرضه نداشت. من در پيله تنهايي خويش، پناه گرفتم. ‌ مرا ديگر نه حوصله بود و نه اميدي. پس از انقلا‌ب سال 57 يك بار در دفتر يك ناشر كه ادعاي چاپ كتاب براي كودكان داشت نادر ابراهيمي را ديدم. گرد سال‌ها بر چهره و گيسوان ما دوتن آوار شده بود. ديگر جوش و خروش جواني به نسيان رفته بود. در سپيده دمان نااميدي و حسرت از روز و شب، باز كسي دستم را گرفت. نادر ابراهيمي، براي بار ديگر از ميان ابرهاي كدورت و نامرادي، باران شد و بر من باريد. او در يكي از اين روزهاي پختگي عمر، دوباره <سازمان همگام با كودكان و نوجوانان> را به راه انداخت. يكي، دو بار ناشران كتاب‌هاي كودكان را آزموديم. ديديم آنان نادر ابراهيمي را سپر دنانت‌هاي خود كرده‌اند كه بتوانند كاغذ <رايگان> دريافت كنند. آنان غصه بازار داشتند، ستايشگر تخيل و روياي كودكان نبودند. با سرمايه مادي و معنوي او، <سازمان همگام با كودكان و نوجوانان> تولدي ديگر يافت. ساعت‌ها و روزها وقت عزيز و گرانبهايش را صرف بحث و گفت‌وگو با جوانان نقاش و نويسنده مي‌كرد. گاهي تلخ و گزنده هم با آنان سخن مي‌گفت و آناني كه طاقت انتقاد و ارشاد داشتند، مي‌ماندند و ديگران كه خادم ادبيات كودكان نبودند از صحنه خارج مي‌شدند. ‌ من در دوران شكل‌گيري دوباره <سازمان همگام> از او بسيار آموختم و مجموعه <قصه‌هاي من و پدربزرگ> را كه در 6 جلد چاپ شد، مديون او هستم. به ياد دارم شايد يك متن را 10 بار پيرايش كرد. به من اميد ماندن در زمين داد. در همين روزها كه نام بردم، در فروردين سال 1370، دچار سكته قلبي شدم. او نخستين كسي بود كه به بالين من آمد و مرهم مادي و معنوي زندگي من، همسرم كه تازه داغ مرگ پدر داشت و دختر 8 ساله‌ام كه هنوز قادر نبود بتواند مرگ را بشناسد، شد . او و همسر هميشه مهربانش ياور ما بودند. در روزهاي سه‌شنبه، هر هفته در غروب‌ها شاهد بوده‌ام كه چگونه گاه چون دريايي خروشان و گاهي چون دريايي آرام، گوش و دل به نجواها و كلا‌م جوانان وطن‌مان داده بود. او به نسل جوان ما حقي بزرگ دارد؛ همان حقي كه بر زبان فارسي امروز دارد. او در نثر فارسي امروز، بدايع فراوان خلق كرده است. نثري را در <دوگانه‌ها>، نثر ديگري را در <قصه‌هاي تركمني> و نثر ديگري را در <عاشقانه‌ها> به يادگار گذاشته است. شايد و قبل از او ابراهيم گلستان در انديشه خلق نثري براي قصه‌ها و ادبيات امروز بود. نثر صادق هدايت و نثر صادق چوبك نثري روزنامه‌اي و روزمره بود. در كتاب <بار ديگر شهري كه دوست مي‌داشتم> با ستون‌هاي مجلل مرمر ناب روبه‌رو هستيم كه از تلخي و شورانگيزي درياي عشق عبور مي‌كند و به خانه مردمان اين سرزمين ميهمان مي‌شود و سرانجام، در كنار سجاده عاشقان اين خاك، پوست مي‌اندازد و ميوه مي‌دهد. خميرمايه نثر او رنج اوست. ‌ گاهي كه به عمر پربار نادر ابراهيمي خيره مي‌شوم بر عمر رفته خويش افسوس مي‌خورم. راز نهفت نثرش را بايد عبور از تونل‌هاي تاريك و وحشت‌‌ روز و شب اين ديار دانست. هميشه او را براي زبان و قلم عريان و بي‌مهابايش سرزنش كرده‌اند. هميشه او آماج تهمت‌ها، ناسزاها و دشنام‌ها بوده است. اما اين غيور تنها، در هر لحظه از تاريخ اين سرزمين و عمرش، هر كلا‌م و هر عملي را كه مي‌پنداشته‌براي بقا و ماندن اين سرزمين، روشنايي و خير و بركت مي‌آفريند، بي‌مهابا گفته است. بارها در طغيان‌هاي پيوسته نااميدي، او را ديده بودم كه شمشير فاخر و كهنه اجدادي را از نهان‌خانه دل بيرون آورده بود و با آه و افسوس، آن را صيقل داده و به ميدان آمده بود؛ شمشيري كه نام ديگرش <زبان فارسي> است. ‌ روزها را ديده بودم در مصافي نابرابر با جهل و تيرگي، به ما آموخته بود كه انسان به سبب ستايش عشق و اميد، هنوز در زمين مانده است و هنوز جلا‌ل دارد. جلا‌ل انساني او گاهي هزاران خانه را چراغ آويخته بود. مردماني را مي‌شناختم كه در نور اين چراغ با سفره‌اي بي‌نان در بزم كلا‌م او در اين جهان ميهمان بودند. اگر روزي در اين سرزمين موج كينه‌ها، حسادت‌ها، حقارت‌ها و دسته‌بندي‌هاي ادبي فروپاشد و مورخان بي‌طرف و عادل ادبي بخواهند سرگذشت قصه كوتاه، قصه بلند و قصه براي كودكان را بنويسند، كاشف اين معما و اين حقيقت جاندار خواهد شد كه همه عمر انساني خردمند با نام نادر ابراهيمي، مترادف با خلق و آفرينش بود. حال مهم نيست كه نام او در حرف <الف> فرهنگنامه‌اي نوشته نشود كه صاحبانش در ريا و سقوط روحي، روز و شب را طي مي‌كنند.

در بي‌عدالتي‌هايي كه در حق نادر ابراهيمي روا شده است، اين بازي روزگاران را به ياد مي‌‌آورم كه در هنگام خلق آفرينش يك اثر هنري، از آن اثر، چنان نوري ساطع مي‌شود كه چشم مردمان دوران <حال> اثر را كور مي‌كند. پس نسل پس از اين نور است كه خالق اثر را بدون كينه و كدورت مي‌شناسد. ‌ ‌ نادر ابراهيمي براي مردمان اين سرزمين نوشته است، نه براي منتقديني كه در انديشه <واو معدوله> و <كه موصولي> هستند. به ياد آوريم كه سرنوشت آثار هنري و خالقان آن، به دست عادل تاريخ است. ‌


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10:52  توسط بیژن آزاد  | 

رتشبد جم، داماد و همدم تبعید رضاشاه درگذشت

شنبه 24 مه 2008 -

 04 خرداد 1387


 

فریدون جم

پس از انقلاب که بیشتر رجال و شخصیت های نظام گذشته با اتهامهای گوناگون روبرو شدند، از ارتشبد جم جز به درستی یاد نشد

ارتشبد فریدون جم، یکی از نزدیکترین شاهدان حوادث مهم تاریخ معاصر ایران، ازتحصیلکرده ترین امرای ارتش، اولین داماد رضاشاه، همراه و محرم او در تبعید، از معلمان نظامی آخرین پادشاه ایران، رئیس ستاد ارتش شاهنشاهی و دیپلمات، پس از بیش از سی سال دوری از ایران، در لندن درگذشت.

ارتشبد جم که وقتی پدرش نخست وزیر بود و در سن سیر، معتبرترین مدرسه نظامی فرانسه تحصیل می ‌کرد، برای همسری شمس پهلوی دختر بزرگ رضاشاه برگزیده شد و به وطن بازگشت، در ارتش پهلوی تا بالاترین مدارج رفت و پس از آن مانند برخی دیگر از امیران ارتش به عنوان سفیر به خارج از کشور فرستاده شد.

از جمله مهمترین خصلتهای ارتشبد جم این بود که به جز نظامی گری علمی، به پاکدامنی نیز شهرت داشت، پس از انقلاب اسلامی که بیشتر رجال و شخصیت های نظام گذشته در رسانه ها با اتهامهای گونه گون روبرو شدند، در اسناد و مآخذ مختلف، از وی جز به درستی یاد نشد.

فریدون جم در سال ۱۲۹۳ شمسی در تبریز به دنیا آمد، پدرش محمود جم [مدیرالملک] از مدیران دوره قاجار و به دلیل زباندانی از اعضای محلی سفارتخانه های اروپایی بود، او بعد از کودتای سوم اسفند 1299 وارد دولت شد و بعدها در حکومت رضاشاه پهلوی به ریاست دولت و وزارت دربار رسید.

ارتشبد جم تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در تهران و پاریس تکمیل کرد و برخلاف میل و اصرار پدرش به دانشکده افسری سن ‌سیر فرانسه رفت.

به گفته خودش، از هشت سالگی عاشق نظام بود، پس از اسم نویسی در دانشکده افسری علاقه ای هم به بازگشت به ایران نداشت و می ‌خواست در ارتش فرانسه خدمت کند.

اما در تهران تصمیمهای دیگری برای آینده او گرفته شد؛ رضاشاه که در جستجوی همسران مناسبی برای دخترهایش بود، با دیدن عکس فریدون او را پسندید و به محمود جم، نخست وزیر دستور داد که پسرش را به تهران احضارکند.

 رضاشاه که در جستجوی همسران مناسبی برای دخترهایش بود، با دیدن عکس فریدون او را پسندید و به محمود جم، نخست وزیر دستور داد که پسرش را به تهران احضارکند

فریدون جوان با اکراه مجبور به اطاعت امر شد و تحصیلات خود را در دانشکده افسری تهران تکمیل کرد، در سال ۱۳۱۶ با درجه ستوان دومی فارغ التحصیل شد و یک سال بعد با شاهدخت شمس، خواهر بزرگتر محمدرضا پهلوی ازدواج کرد.

سه سال بعد در شهریور ۱۳۲۰ با حمله نیروهای روسیه و بریتانیا به ایران، رضا شاه مجبور به استعفا شد و به همراه بیشتر اعضای خانواده ‌اش از جمله ستوان فریدون جم و همسرش، شمس پهلوی به تبعید رفت.

فریدون جم در تمام مدت اقامت رضاشاه در جزیره موریس و ژوهانسبورگ در کنار او بود و روابط عاطفی عمیقی بین این دو بوجود آمد، به طوری که بعدها می ‌گفت که رضا شاه را حتی از پدرش هم بیشتر دوست می ‌داشت.

با مرگ رضاشاه در ژوهانسبورگ در سال ۱۳۲۳ فریدون هم به ایران بازگشت و از آنجا که از ابتدای ازدواج مصلحتی و از پیش ترتیب داده شده ‌اش با شمس، هیچ نوع رضایتی در طرفین وجود نداشت، از او جدا شد و خود را وقف زندگی نظامی‌کرد.

فریدون جم دانشگاه جنگ را در انگلستان گذراند و با درجه سرتیپی فرمانده دانشکده افسری شد.

او آن دانشکده را بر اساس مدل کشورهای غربی به صورت نهاد آموزش نظامی مدرن و پیشرفته ای درآورد.

پس از دانشکده افسری، فریدون جم مدارج فرماندهی را سپری کرد تا با درجه سپهبدی جانشین رئیس [قائم‌ مقام] ستاد بزرگ ارتشتاران شد.

در اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۸، به دنبال بالاگرفتن اختلافات مرزی ایران و عراق در اروندرود که به برکناری چندتن از فرماندهان ارشد ارتش ایران، از جمله ارتشبد بهرام آریانا رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران منجر شد، سپهبد فریدون جم به جای او منصوب شد و چند ماه بعد درجه ارتشبدی گرفت.

 فریدون جم در تمام مدت اقامت رضاشاه در جزیره موریس و ژوهانسبورگ در کنار او بود و روابط عاطفی عمیقی بین این دو بوجود آمد، به طوری که بعدها می ‌گفت که رضا شاه را حتی از پدرش هم بیشتر دوست می ‌داشت

در این مقام هم ارتشبد جم سعی کرد که با استفاده از تجربیات و معلومات نظامی و مدیریتی خود، سازمان ارتش ایران را دگرگون کند و تا حد زیادی هم در این راه موفق شد اما سلسله مراتب نظامی ارتش ایران که فرماندهی عالیه آن رسماً و عملاً از آن پادشاه بود و شیوه مدیریتی محمدرضاشاه پهلوی در ارتش به نحوی بود که رئیس ستاد ارتش اختیارات زیادی نداشت و فرماندهان نیروهای مسلح اوامر خود را مستقیماً از پادشاه دریافت می ‌کردند.

این محدودیت اختیارات حتی در زمینه خریدهای نظامی هم وجود داشت؛ ارتشبد جم بعدها در این باره نوشت: "در آن زمان ستاد بزرگ ارتشتاران و رئیس آن، نه در بررسی، نه در انتخاب، نه در سفارش، نه در خرید و نه در ترتیبات مالی خریدها دخالت داشت ... من موقعی از خرید هشتصد دستگاه تانک چیفتن مطلع شدم که میهمان رئیس ستاد دفاعی بریتانیا بودم".

این نوع کار و فعالیت با روحیه آزاده و مستقلی که ارتشبد جم بدان شهرت داشت و با آموزشهایی که او در فرانسه، بریتانیا و آمریکا دیده بود مطابقت نداشت و او با صراحت ذاتی و استقلال رأیی که داشت نارساییهای این شیوه فرماندهی را به پادشاه گوشزد می ‌کرد یا به کسانی می ‌گفت که می‌ دانست به گوش پادشاه می‌ رسانند.

سرانجام پس از چند بار برخوردهای کاری با محمدرضاشاه، در تیرماه سال ۱۳۵۰ از ریاست ستاد ارتش برکنار شد و چندماه بعد به عنوان سفیر به اسپانیا رفت.

در طول شش سال سفارت در مادرید، ارتشبد جم که اضافه بر فارسی و ترکی آذربایجانی، به زبانهای انگلیسی و فرانسوی هم تسلط کامل داشت، اسپانیایی را چنان فرا گرفت که توانست سروده‌های فریدون توللی شاعر ایرانی را به آن زبان ترجمه و منتشر کند که در اسپانیا مورد توجه و استقبال فراوانی قرار گرفت.

ارتشبد جم که در سال ۱۳۵۲ از ارتش بازنشسته شد، یک سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، دوران سفارتش هم به پایان رسید و به اتفاق همسرش فیروزه و تنها فرزندش کامران مقیم لندن شد و دوران بازنشستگی کامل خود را آغاز کرد اما در دی ماه سال ۱۳۵۷، شاپور بختیار که مقام نخست وزیری ایران را در بحبوحه نا آرامیهای انقلابی پذیرفته بود و به دنبال شخصیتهای خوشنام و محبوبی می‌ گشت که از مسائل حاشیه ‌ای دوران پهلوی دور مانده باشند، از او خواست که سمت وزارت دفاع در دولت جدید را بپذیرد.

 ارتشبد جم در طول ۳۱ سال زندگی در لندن با اینکه منزلش همواره مملو از میهمانان ایرانی بود که برای دیدنش از نقاط مختلف جهان به لندن می آمدند، خود را به هیچ وجه وارد مسائل سیاسی ایران نکرد اما همیشه در فکر ارتش ایران بود

ارتشبد جم درباره دعوت بختیار و علت نپذیرفتن آن نوشته است: "وقتی که دولت بختیار تشکیل شد، من بازنشسته، بدون شغل و ساکن لندن بودم، ناگهان از تهران شروع شد به تلفن به من که برای تصدی وزارت دفاع بیایید، من مرتب پاسخ رد می ‌دادم و تلگرامی هم به وسیله سفارت لندن به تهران مخابره کردم که: الف - حکومت بختیار ماندنی نیست ب - پست وزارت دفاع در ایران، سازمان مسئول بدون اختیار است پ - هنگامی که جوانتر، حاضرالذهنتر و مشتاقتر به خدمت بودم، اعلیحضرت من را مرخص کردند، چرا حالا در این بحران مرا احضار می‌ فرمایند؟ ت - نوشتم نمی‌ خواهم سرخوردگیهای قبلی تکرار شود، اعلیحضرت کار مرا نمی ‌پسندند و بالمآل با ایشان کار من به جایی نمی ‌رسد".

با این همه اصرار تهران ادامه یافت و ارتشبد جم بدون آنکه وزارت را قبول کند برای مذاکره با پادشاه به تهران رفت: "صبح جمعه حوالی شش صبح به تهران رسیدم و همان روز ساعت چهار بعدازظهر برای شرفیابی به حضور اعلیحضرت احضار شدم، در همان جلسه پس از دیدن وضع ایشان و اطلاع از تصمیم اعلیحضرت به ترک ایران و صحبت اعلیحضرت در مورد وظایف وزارت جنگ (دفاع) و نداشتن هیچگونه مسئولیت بر من روشن شد که اعلیحضرت تغییری در تکالیف وزارت جنگ قائل نیستند و فرمودند در غیاب ایشان، نخست وزیر و رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران مسئول اقداماتند، من هم اجازه بازگشت به لندن را خواستم و حاضر به قبول پستی که باید همه مسئولیتها را تقبل کند ولی بکلی بی اختیار باشد نشدم، بنابراین پس از دیدار با آقای بختیار و تشکر از حسن نظرشان نسبت به خودم به لندن بازگشتم".

ارتشبد جم در طول ۳۱ سال زندگی در لندن با اینکه منزلش همواره مملو از میهمانان ایرانی بود که برای دیدنش از نقاط مختلف جهان به لندن می آمدند، خود را به هیچ وجه وارد مسائل سیاسی ایران نکرد اما همیشه در فکر ارتش ایران بود.

وی از دیدگاه حقوقی و نظامی به اعلامیه بی طرفی ارتش که در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ صادر شد ایرادها داشت و آن را غیرقانونی و برخلاف مقررات می دانست.

به گفته او گردهمایی بعضی از امیران ارتش در آن روز بحرانی، نه تنها شورای فرماندهی ارتش نبوده، که اختیار تصمیمگیری از سوی کل ارتش را هم نداشته است.

در طول ۸ سال جنگ ایران و عراق نیز، ارتشبد جم در فرصتهای مختلف از اقدامات نیروهای مسلح ایران حمایت کرد.

مرگ تنها فرزند، ارتشبد جم را دچار مصیبتی بزرگ کرد، بویژه که چند سال بعد همسرش هم دچار عارضه مغزی شد و دوسال پیش در لندن درگذشت.

تا سرانجام وی در ۹۴ سالگی در بیمارستانی خارج از شهر لندن در تنهایی و سکوت درگذشت.


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 22:13  توسط بیژن آزاد  | 

Cancer Update from John Hopkins
آخرين اخبار درباره سرطان از بيمارستان جان هاپکينز

 

ترجمه : رضا فرزام فر

1 - هر شخص داراي سلول هاي سرطاني در بدن خود است .اين سلول هاي سرطاني در آزمايشهاي استاندارد خود را نشان نمي دهند تا آنکه به مقدار چند ميليارد سلول افزايش يابند. زماني که پزشکان  به اشخاص مبتلا به سرطان اعلام مي کنند که ديگر در بدن آنها سلول سرطاني وجود ندارد ، اين حالت فقط بدان معناست که آزمايشها ديگر قادر به رديابي و پيدا کردن سلولهاي سرطاني نيست زيرا آن سلول ها به مقدار قابل رد يابي شدن در بدن  وجود ندارند. 

1-Every person has cancer cells in the body. These cancer cells do not show up in the standard tests until they have multiplied to a few billion. When doctors tell cancer patients that there are no more cancer cells in their bodies after treatment, it just means the tests are unable to detect the cancer cells because they have not reached the detectable size.
 

2 – سلولهاي سرطاني بين شش تا ده مرتبه در دوره زندگي يک انسان پيدا مي شوند.

2. Cancer cells occur between 6 to more than 10 times in a person's lifetime.

3 – زماني که سيستم ايمني انسان قوي باشد سلولهاي سرطاني از بين مي روند و از ايجاد تومور سرطاني جلوگيري مي شود.

3. When the person's immune system is strong the cancer cells will be destroyed and prevented from multiplying and forming tumors.


4 - زماني که شخص بيماري سرطان دارد نشانه آنست که وي داراي کاستيهاي تغذيه اي شده است . اين کاستي ممکن است منشاء ژنتيک ، محيطي ، غذا ها و عواملي درشيوه زندگي باشد.  

4. When a person has cancer it indicates the person has multiple nutritional deficiencies. These could be due to genetic, environmental, food and lifestyle factors.


5 – براي غلبه بر کاستي هاي متعدد تغذيه اي ، تغيير در رژيم غذايي شامل اضافه کردن بعضي مخلفات غذا يي  ، سيستم   ايمني بدن را تقويت مي کند.

5. To overcome the multiple nutritional deficiencies, changing diet and including supplements will strengthen the immune system.

6 – شيمي درماني ضمن آنکه باعث مسموم کردن فوري سلول هاي سرطان است که سريع رشد مي کند ، سلول هاي سالم بدن درمغز استخوان و ديواره روده ها و غيره  را که سريع رشد مي کند نيز از بين مي برد و مي تواند سبب ضايعه عضو بدن مثل کبد ، کليه ها و قلب و ريه ها و غيره شود.

6. Chemotherapy involves poisoning the rapidly-growing cancer cells and also destroys rapidly-growing healthy cells in the bone marrow, gastro-intestinal tract etc, and can cause organ damage, like liver, kidneys, heart, lungs etc.


7 - پرتوگيري ضمن آنگه سلولهاي سرطاني را نابود مي کند  سلولهاي سالم را نيز مي سوزاند، ضايع مي کند وباعث تخريب آنها مي شود.  
7. Radiation while destroying cancer cells also burns, scars and damages healthy cells, tissues and organs.

 

8 - درمان اوليه با شيمي درماني و پرتو درماني غالبا اندازه تومور را کاهش مي دهد. بااينوصف شيمي درماني و پرتودرماني درازمدت به نابودي بيشتر تومور منتج نمي شود.

8. Initial treatment with chemotherapy and radiation will often reduce tumor size. However prolonged use of chemotherapy and radiation do not result in more tumor destruction.

9 - زماني که بدن تحت تاثير مسمو ميت ناشي از شيمي درماني و پرتودرماني قرار مي گيرد سيستم ايمني در معرض خطر و نابودي واقع مي شود بنا براين شخص ممکن است مقاومت خود را در برابر انواع مختلف عفونتها و پيچيدگيهاي ناشي از آن از دست بدهد.    

9. When the body has too much toxic burden from chemotherapy and radiation the immune system is either compromised or destroyed, hence the person can succumb to various kinds of infections and complications.

10 - شيمي درماني و پرتو درماني مي تواند باعث جهش ژنتيکي سلولهاي سرطاني گردد و مقاوم و پايدار شود ونابود کردن آن مشکل خواهد شد .جراحي مي تواند باعث گسترش سلول هاي سرطاني به ديگر نقاط بدن شود.   

10. Chemotherapy and radiation can cause cancer cells to mutate and become resistant and difficult to destroy. Surgery can also cause cancer cells to spread to other sites.

11 – يک راه موثر مبارزه با سرطان غذا نرساندن به سلولهاي سرطاني است . عدم رساندن مواد غذ ايي مورد نياز سلول براي جلوگيري از افزايش و چند برابر شدن تعداد سلولها است .

11. An effective way to battle cancer is to starve the cancer cells by not feeding it with the foods it needs to multiply.

 

سلولهاي سرطاني از چه موادي تغذيه مي شوند؟    
WHAT CANCER CELLS FEED ON?

 

الف – قند تغذيه کننده سرطان است. با قطع مصرف قند يک عامل مهم تامين غذا براي سلولهاي سرطاني قطع مي شود .. جانشين هاي قند نظير NutraSweet  ، Equal ، Spoonful و غيره با Aspartame  ساخته مي شود و زيان آوراست. يک جانشين طبيعي بهتر عسل مانوکا يا ملاس ناشي از قند سازي است  ليکن مقدار مصرف آن بايد بسيار اندک باشد. نمک سفره داراي افزودني شيميايي است که رنگ آنرا سفيد کند. جانشين بهتر نمک سفره نمک حاصل از آب دريا و يا Brag's aminos  است.

 

a. Sugar is a cancer-feeder. By cutting off sugar it cuts off one important food supply to the cancer cells. Sugar substitutes like NutraSweet, Equal, Spoonful, etc are made with Aspartame and it is harmful. A better natural substitute would be Manuka honey or molasses but only in very small amounts. Table salt has a chemical added to make it white in colour.  Better alternative is Bragg's aminos or sea salt.

 

ب – شير باعث مي شود که بدن بخصوص در سيستم گوارش (معده و روده ها ) مخاط درست کند. سرطان ا ز مخاط تغذيه مي کند . با قطع مصرف شير و جانشين کردن آن با شير سويا سلولهاي سرطاني در برابر بي تغذيگي قرار مي گيرند.

b. Milk causes the body to produce mucus, especially in the gastro-intestinal tract. Cancer feeds on mucus. By cutting off milk and substituting with unsweetened soy milk, cancer cells are being starved.

پ - سلولهاي سرطاني در محيط اسيدي مقاوم و پايدار مي شوند. رژيم مبتني بر گوشت قرمز اسيدي مي شود و بهترين آنست که ماهي خورده شود و بجاي مصرف گوشت گاو و خوک مقدارکمي گوشت جوجه مرجح است. گوشت قرمز همچنين محتوي آنتي بيوتيک هاي دامي ، هرمون هاي رشد و انگل است که تماما بخصوص براي اشخاص مبتلا به سرطان آسيب رسان است .  

c. Cancer cells thrive in an acid environment. A meat-based diet is acidic and it is best to eat fish, and a little chicken rather than beef or pork. Meat also contains livestock antibiotics, growth hormones and parasites, which are all harmful, especially to people with cancer.

ت - رژيم با 80% سبزيجات تازه و آب ميوه و بنشن ، دانه هاي نباتي ، آجيل ها و مقداري ميوه بدن را در محيط قليايي قرار مي دهد. ازغذاهاي پخته شده شامل بنشن ،حدود 20%  مي تواند به بدن برسد. آنزيم هاي زنده در آب سبزيجات تازه به آساني جذب مي شود و ظرف 15 دقيقه به سطوح سلولي مي رسد تا سلولهاي سالم را رشد کافي دهد و تقويت کند. براي بدست آوردن آنزيم هاي زنده بمنظور ساختن سلول هاي سالم کوشش کنيد آب سبزيجات تازه ( بسياري از سبزيجات از جمله جوانه لوبيا ) مصرف کنيد و دو تا سه مرتبه در روز مقداري سبزيجات خام بخوريد. آنزيم ها در حرارت 104 درجه فارنهايت (يا 40 درجه سانتيگراد) ازبين مي روند.     

d. A diet made of 80% fresh vegetables and juice, whole grains, seeds, nuts and a little fruits help put the body into an alkaline environment.  About 20% can be from cooked food including beans. Fresh vegetable juices provide live enzymes that are easily absorbed and reach down to cellular levels within 15 minutes t o nourish and enhance growth of healthy cells.. To obtain live enzymes for building healthy cells try and drink fresh vegetable juice (most vegetables including bean sprouts) and eat some raw vegetables 2 or 3 times a day. Enzymes are destroyed at
temperatures of 104 degrees F (40 degrees C)

 

.
ت- از خوردن قهوه ، چاي وشکلات که داراي کافئين زياد است پرهيز کنيد. چاي سبز جانشيني بهتر و داراي خواص ضد سرطان است. بهترين نوشيدني آب است. براي جلوگيري از ورود توکسين هاي معروف(مواد سمي ) و فلزات سنگين در آبهاي لوله کشي به بدن ، مصرف  آب تصفيه شده يا فيلتر شده  مناسب است . از خوردن آبهاي تقطير شده پرهيز کنيد.

e. Avoid coffee, tea, and chocolate, which have high caffeine.  Green tea is a better alternative and has cancer-fighting properties. Water-best to drink
purified water, or filtered, to avoid known toxins and heavy metals in tap water. Distilled water is acidic, avoid it.
 

 

12 - هضم پروتئين گوشت قرمز سخت است و نياز به مقدار زيادي آنزيم گوارشي دارد. گوشت هضم نشده که در روده ها باقي بماند فاسد مي شود و مسموميت ايجاد مي کند.

12. Meat protein is difficult to digest and requires a lot of digestive enzymes. Undigested meat remaining in the intestines become putrefied and leads to more toxic buildup. 


13 - ديواره هاي سلول سرطاني داراي پوشش پروتئين خشن است. با صرفنظر کردن از خوردن گوشت يا کمتر خوردن آن آنزيم بيشتري براي حمله به ديواره هاي پروتئيني سلول سرطان آزاد مي شود و به بدن امکان مي دهد سلول هاي سرطاني را از بين ببرد. 

13. Cancer cell walls have a tough protein covering. By refraining from or eating less meat it frees more enzymes to attack the protein walls of cancer cells and allows the body's killer cells to destroy the cancer cells.

14 – بعضي مکمل ها : IP6, Flor-ssence, Essiac, anti-oxidants, vitamins, minerals, EFAs etc.)) سيستم ايمني را بهبود مي بخشند تا سلولهاي مبارزه کننده و کشنده خود بدن را براي از بين بردن سلول سرطاني تقويت کنند. مکمل هاي ديگرنظير ويتامين اي (E) توان برنامه ريزي کشتن سلول يعني روش معمولي خلاصي يافتن از سلول هاي آسيب ديده ، غير ضروري و غير لازم بدن را دارند .       

14. Some supplements build up the immune system (IP6, Flor-ssence, Essiac, anti-oxidants, vitamins, minerals, EFAs etc.) to enable the body's own killer cells to destroy cancer cells. Other supplements like vitamin E are known to cause apoptosis, or programmed cell death, the body's normal method of disposing of damaged, unwanted, or unneeded cells.
15 – سرطان بيماري جسم و روح و روان است. داشتن روحيه مثبت و پيکار جو به شخص مبارزه کننده با سرطان کمک مي کند که به بقاي خود ادامه دهد. خشم و عدم بخشش و تند خويي بدن را در برابر محيط پر تنش وترشرويي قرار مي دهد. بياموزيد که روحيه اي توام با عشق و بخشندگي داشته باشيد. بياموزيد که همواره  حالت آرامش و دلي آرام داشته باشيد و از زندگي لذت ببريد.

15. Cancer is a disease of the mind, body, and spirit. A proactive and positive spirit will help the cancer warrior be a survivor. Anger, un-forgiveness and bitterness put the body into a stressful and acidic environment. Learn to have a loving and forgiving spirit. Learn to relax and enjoy life.

16 – سلول هاي سرطاني در محيط حاوي اکسيژن توان ماندن ندارند. ورزش روزانه وتنفس عميق باعث مي شود که اکسيژن به لايه هاي سلولي برسد . اکسيژن درماني روش ديگرِي براي از بين بردن سلول هاي سرطاني است.   

 

16. Cancer cells cannot thrive in an oxygenated environment. Exercising daily, and

 deep breathing help to get more oxygen down to the cellular level. Oxygen therapy is another means employed to destroy cancer cells.

 

لطفا اين پيام را براي تمام کساني که دوستشان داريد ارسال کنيد . اين مقاله را بايد براي هر کسي که درزندگيتان براي شما اهميت دارد ارسال کنيد.    
(PLEASE FORWARD IT TO PEOPLE YOU CARE ABOUT)
This is an article that should be sent to anyone important in your life.


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 20:20  توسط بیژن آزاد  |