تبليغاتX
> Iran از هر دری سخنی...

روح الله مهر پارسا

 



  زبان فارسى حصار هويت ايرانى      



  برگرفته از: ايران يكشنبه ۲۳ تير ۱۳۸۷   



 
 




 

 مدتى است در بعضى از مدارس ابتدايى غير انتفاعى به ويژه در شمال شهر روش تدريس دو زبانه شكل گرفته است و به بعضى از پيش دبستانى ها هم اين مورد سرايت كرده است. در حالى كه كمتر نقطه اى از جهان به دانش آموز ابتدايى زبان خارجى مى آموزند. دوره ابتدايى و حتى راهنمايى و دبيرستان خاص تكميل زبان مادرى و ملى است. در كنار آن آموزش زبان انگليسى در مقطع راهنمايى و دبيرستان ممكن نيست كسى را به مدارج عالى علمى ترقى دهد مگر اين كه زبان مادرى خود را به خوبى بداند، به خوبى بنويسد و به خوبى سخن بگويد. در كشورمان تا همين چهل، پنجاه سال پيش قصه گويى، شاهنامه خوانى و سخنورى در قهوه خانه ها وسيله رايجى براى آگاهى و آشنايى عموم با روايات ملى به حساب مى آمد؛ از موش و گربه، دزد و قاضى، عاق والدين، حسين كرد، حمزه صاحبقران، عروسى بلقيس، عوج بن عنق، بلعم باعور، توبه نصوح، اصحاب كهف گرفته تا كشته شدن ايرج و سهراب و سياوش و پهلوانى سام و زال و رستم و جنگ هاى ايران و توران، همه را مردم ايران مى شنيدند و در كتاب ها و جزوه هايى كه مصور و ارزان براى ايشان چاپ مى شد مى خواندند، در ذهنشان مى ماند و در خاطرشان جا مى گرفت؛ زيرا با زبان مادرى مأنوس بودند. ۴۹ سال پيش (خرداد۱۳۳۸) روزنامه اطلاعات تحت عنوان «چه خطراتى زبان فارسى را تهديد مى كند » بحث جالبى را پيش كشيد كه بعد از نزديك به نيم قرن در حالى كه سوژه نخ نما نشده همچنان هم تازه است زيرا اين قصه سر دراز دارد: «در تاريخ دنيا گذشته از بعضى موارد ضعيف و ناقص كه در بين بعضى ملل قديم مانند بابل، مصر، چين و هند كم و بيش آثارى از بعضى فنون پيدا شده بود در سه جا سه دوره علم به حد كمال رسيده است. نخست در يونان و روم، دوم در دوره تمدن اسلامى از نيمه قرن دوم تا نيمه قرن هفتم هجرى (پانصدسال)، سوم در مغرب زمين (اروپا) بعد از قرن پانزدهم مسيحى به تدريج همه ملل عالم در ادوار مختلف از اين منابع فيض استفاده كرده اند؛ ولى اين مطلب ابداً و اصلاً و مطلقاً ربطى به تعليم زبان خارجى بخصوص انگليسى در دبستان ها و كودكستان هاى ما ندارد، چنان كه حالا هم هيچ ملتى اين كار را نمى كند. به عقيده معتقدان، حفظ زبان به هيچ وجه مستلزم آن نيست كه زبان فارسى در مدارس فارسى زبانان از ميان برود و زبان انگليسى جانشين آن بشود. در مدارس فنى فرانسه، يكى از مواد مسابقه يا به قول خودشان «كنكور» زبان و ادبيات فرانسه است. همچنين در ساير كشورهاى پيشرفته اين كشورها در دنياى كنونى برايشان تنها زبان و ادبيات و مفاخر ادبى و تاريخى باقى نمانده بلكه داراى وسايل امروزى و تجهيزات، صنايع، اقتدارات نظامى و امتيازات علمى نيز هستند و در نتيجه بسيار به زبان و ادبيات خودشان معتقد و علاقه مندند. بدون شك كسى منكر فوايد ياد گرفتن زبان خارجى به طور مطلق و مخصوصاً به نيت كسب علم و معرفت نشده بلكه منظور داخل نكردن زبان خارجى در مراحل ابتدايى تعليم است.
* ورود لغات بيگانه
لغات فرنگى را براى اولين بار ايرانيانى كه به خارج براى تحصيل رفتند همراه آوردند و بعد هم با اكتشافات و اختراعات جديد از قبيل گرامافون، اتومبيل و غيره اين قبيل لغات نيز خود به خود در زبان فارسى پيدا شد. در خصوص اين قبيل لغات كه در دستور زبان «اسم ذات» خوانده مى شوند چشم پوشى جايز است. كما اين كه ساير ملل نيز غالباً اين لغات را از ملل ديگر مى پذيرند. يا اگر تعصب بيشتر نسبت به زبان خود داشته باشند آنها را مقلوب مى كنند و در اين قسمت عرب ها خاصه يد طولايى دارند. اما پذيرفتن لغاتى غير از اين نيز خود مبحثى دارد. بعضى كلمات در زبان هاى بيگانه وجود دارد كه معانى بسيطى را مى سازند و مثل آنها در زبان فارسى نيست. شايد استعمال اضطرارى اين قبيل لغات را هم بتوان موجه شمرد، مثلاً لغت «انترسان» در فارسى جانشين ندارد. در فارسى يا بايد گفت فلان چيز ديدنى است يا بايد گفت فلان مطلب شنيدنى است يا بايد گفت فلان نكته قابل توجه است اما يك لغت خاص كه به وسعت و جامعيت كلمه «انترسان» باشد نمى توان سراغ كرد. از اين رو دسته لغات گذشته لغاتى است كه روى هوس و بدون منطق وارد زبان مى شود. مثلاً «كوران» كه در فارسى جمع كلمه «كور» يعنى نابيناست ولى در زبان خارجى همان معنايى را افاده مى كند كه كلمه «جريان» به خوبى مى رساند، بنابراين جز هوس هيچ دليلى موجود نيست كه بگوييم «فلانى وارد كوران سياست شد» و نگوييم «وارد جريان سياست شد»... امروزه كلماتى مانند «مرسى» جزء لاينفك زبان فارسى شده و كلمات ديگرى مانند اشل، پارك، ويلا، استوديو، انيستيتو، دكلامه، سن و غيره در برخوردهاى روزانه مكرر استعمال مى شود. بعضى اصطلاحات ديگر هر چند دير آمده اند ولى زود جاى خود را باز كرده اند. مثلاً «سوپر ماركت» كه عنوان فروشگاه بزرگ خواربار است از زبان بقال سرگذر نيز شنيده مى شود، در حالى كه كلمه «فروشگاه» امروز، لباس شويى ويكتورهوگو، كافه رستوران نايب اندرى، اغذيه فروشى ريمبو، لحاف دوزى مدرن و كله پزى رنسانس در تهران به وفور يافت مى شود.
يكى از مسائلى كه بارها به آن توجه شده اما هيچ وقت از اين توجهات نتيجه اى به دست نيامده، همين تابلوهاى فرنگى است كه در سراسر شهر تهران به چشم مى خوردو چندين بار نيز از سوى مسئولين اخطار اكيد شده است كه حتى كلمات لاتين نبايد روى تابلوها ديده شود ولى نه صاحبان تابلوهاى «مدرن» گوششان بدهكار بود و نه ...
يكى ديگر از نكات، علاقه بعضى مردم نسبت به ماه هاى فرنگى است. بسيارى اوقات ديده شده كسانى مى گويند در ۵۲ يا ۵۳ فلان جا بودم، بعد معلوم مى شود مقصود آنها سال ۱۹۵۲ يا ۱۹۵۳ است.
در بسيارى كشورها دو مرجع مهم در مسأله زبان حجت و سند به شمار مى روند؛ راديو و تئاتر. در اين كشورها اگر كسى در مورد زبان به مشكلى برخورد كند آنچه در تئاتر يا راديو بشنود برايش حجت و سند است و حال آن كه متأسفانه در ايران كار به عكس است.
در گذشته هاى نه چندان دور بچه ها را در هفت سالگى به مكتبخانه مى فرستادند. ترتيب مكتب رفتن به اين صورت بود كه اول ساعت، خوش مى كردند (منظور وقتى كه نحس نباشد) اگر ساعت اجازه مى داد (طبق تقويم شرعى ساعت سعد باشد) كودك هفت ساله را با يك كله قند نيم منى و يك توپ قدك يا متقال يا تحفه اى از اين قبيل نزد مكتب دار مى فرستادند. آن وقت معلم هم شروع مى كرد به درس دادن و درس اول اين بود:
پس مبارك بود چو فر هما
اول كارها به نام خدا
بعد از آن الفبا و زير و زبر شروع مى شد و وقتى شاگرد با الفباى فارسى كه با مختصر تفاوتى همان الفباى عربى است عم جزء مى خواند و سپس در همان مكتبخانه كتب فارسى مثل گلستان و بوستان و بالاخره صرف و نحو عربى، مقدمات ، منطق ، معانى و بيان را مى خواند و مى آموخت. وقتى دوره مكتبخانه تمام مى شد؛ اگر طفلى قريحه اى داشت دنبال درس خود را در خارج از مكتب ادامه مى داد.
معمولاً پس از مكتبخانه رسم بر اين بود كه بعد از طى دوره اطفالى كه تمايل به ادامه تحصيل داشتند جذب مدارس مربوط به حوزه مى شدند. اين دوره از دروس با «جامع المقدمات » آغاز مى شد كه مشتمل است بر امثله و شرح امثله، صرف مير، تعريف و شرح تعريف، عوامل جرجانى، عوامل ملامحسن، عوامل منظومه و غيره...
از جامع المقدمات كه مى گذشت، الفيه ابن مالك، شرح نظام، شرح جامى، شرح سيوطى، حاشيه ملاعبدالله، شرح شمسيه در منطق، مغنى و مطول در معانى بيان،مخزن الانشا و ناسخ التواريخ شروع مى شد و بالاخره ديوان سعدى، حافظ، نظامى ، حكيم سنايى غزنوى، مولانا جلال الدين در تمام مراحل چاشنى دروس ديگر بود.
بعد از انقلاب مشروطيت و گستردگى كار «وزارت معارف و فوايد عامه و اوقاف» مدارس جديد به تدريج تأسيس شد و مكتب خانه ها نيز در حاشيه قرار گرفتند و بچه ها به جاى مكتب خانه به مدرسه مى رفتند. فرزندان علما نيز قبل از شروع دروس حوزوى در اين مدارس درس مى خواندند. نخستين مدرسه و مكتب علمى ، حوزه درس امام صادق (ع) در مدينه به شمار مى رفت. دراين حوزه، علاوه بر علوم ادبى و دينى، علوم طبيعى مانند شيمى ، فيزيك ، حكمت و فلسفه نيز تدريس مى شد.
همه نوع شاگردى در محضر حضرتش حاضر شده و استفاده علمى مى كرد و چه بسا كه دانشمندان طبيعى با كمال آزادى و آرامش به خدمت امام مى آمدند و عقايد و افكار خود را بيان داشته و پاسخ قانع كننده مى شنيدند. شاگردان حضرتش بعضى به ايران آمدند و در شهرهاى اهواز، توس ، اصفهان، قم و غيره حوزه درس دائر كردند.
بعد از حوزه درسى امام صادق(ع) درمدينه اولين حوزه رسمى شيمى با بيشتر از هزار سال سابقه؛ حوزه درسى نجف اشرف را مى توان نام برد كه گردانندگان آن عموماً ايرانى بوده اند.
بزرگ ترين مدرس اين حوزه علميه، شيخ محمدبن حسن طوسى است كه مزار و مسجد او در نجف اشرف، هنوز هم به نام «مسجد طوسى» شهرت دارد و يكى از سه «محمد نامى» است كه پايه گذار تعليمات مذهبى شيعى بوده اند. اين سه محمد، عبارتند از«محمدبن يعقوب كلينى » از اهل رى. «محمدبن بابويه» قمى و ديگر «محمدبن حسن طوسى» كه هرسه ايرانى پاك نژاد بودند و چهار كتاب تأليف كرده اند كه اساس اجتهاد و فقه مذهب شيعى بر آن چهار كتاب قرار دارد با اين نام ها: «كافى، از كلينى ، «من لايحفر الفقيه» از ابن بابويه، «استبصار» و «تهذيب» از شيخ طوسى.
ادوارد براون در تاريخ ادبيات ايران، اين چهار كتاب را (اگرچه به زبان عربى تأليف شده) از ا صول ادبيات ايران قلمداد مى كند، چون بر چهار كتاب ، اثر فكر و نبوغ مردان ايران است كه براى اداره كردن جامعه ايرانيان در نظر گرفته شده بود.
به هرروى پيش از اين هم نوشتيم كه ملت هاى كمى در جهان پيدا مى شوند كه تاريخى كهن داشته باشند، در معرض هجوم و تسلط انواع اقوام بيگانه قرار گرفته باشند و هنوز هم زبان و ادبياتشان را حفظ كرده باشند. وجود چند زبان مسلط در دنيا اين حرف را ثابت مى كند. نه مصرى ها با تاريخ كهن و پادشاهى هاى عظيم و نه اينكاها با جوامع پيشرفته شان نتوانستند مانع از تسلط زبان هاى عربى و اسپانيايى شوند. در حالى كه نه حمله اعراب و مغولان و نه هجوم اقوام مهاجم از كشورهاى همسايه نتوانست زبان فارسى را از بين ببرد و ادبيات فارسى را منسوخ كند. برعكس كشور ما به مدد زبان و ادبيات قوى ، حوزه تمدنى گسترده اى دارد. به همين دليل است كه بسيارى از ملت هاى ديگر براى دست و پا كردن هويتى براى خود هريك به گوشه اى از گنجينه ادبيات فارسى چنگ مى زنند و مى كوشند نام شاعران و نويسندگان ايرانى را براى خود مصادره كنند...
آرى زبان و ادب فارسى چنان سترگ است كه نه با حمله چنگيز و اسكندر از بين رفت نه با دست درازى كشورهايى كه عمرشان به دو دهه قد نمى دهد اما آيا ما وارثان خوبى براى پاسداشت چنين فرهنگ سترگ و عظيمى هستيم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 21:25  توسط بیژن آزاد  | 

 خسرو شكيبايي پس از سال‌ها نقش‌آفريني در سينماي ايران، امروز جمعه، ۲۸ تير، در سن ۶۴سالگي بر اثر سكته‌ي قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت.

به گزارش ايسنا، اين بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايران كه سال‌ها با حميد هامون در فيلم «هامون» داريوش مهرجويي باورش كرديم و به خاطر اين فيلم، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را در هشتمين دوره‌ي جشنواره فجر گرفت، سال‌ها بعد به خاطره فيلم «كيميا»ي احمدرضا درويش، دوباره اين سيمرغ را به خانه برد. او سومين سيمرغ خود را هم را براي بازي در نقش عادل مشرقي فيلم «سالاد فصل» فريدون جيراني گرفت. از آخرين افتخارات شكيبايي هم ديپلم افتخار براي فيلم «اتوبوس شب» كيومرث پوراحمد بود.

خسرو شكيبايي كه خاطره‌ بازي‌اش را در فيلم‌هاي «كاغذ بي‌خط»‏، «يك‌بار براي هميشه» و مجموعه‌هاي تلويزيوني «مدرس»، «روزي روزگاري» و‏‏ «خانه‌ي سبز» از ياد نبرده‌ايم، كم‌تر اهل گفت‌وگو و مصاحبه بود و با بيان صميمانه‌اش از خبرنگاران مي‌خواست كه از او توقع مصاحبه نداشته باشند و دلگير هم نشوند.

او با بازي در نقش كوتاهي در فيلم «خط قرمز» (مسعود كيميايي، ۱۳۶۱) اولين حضورش را در سينما رقم زد و با «هامون» در خاطره‌ها ماندگار شد.

شكيبايي در حدود ۴۰ فيلم سينمايي حضور داشته است؛ فيلم‌هايي همچون: «پري»، «رابطه»، «سايه به سايه»، «درد مشترك» و «خواهران غريب» و با فيلم‌سازان شاخصي چون داريوش مهرجويي، ناصر تقوايي و مسعود كيميايي همكاري داشت.

آخرين نقش‌آفريني اين هنرمند در فيلم تلويزيوني «پيوند» سعيد عالم‌زاده و آخرين نمايش فيلمش، «آشيانه‌اي براي زندگي» حميد طالقاني بود كه به مناسبت روز پدر از تلويزيون پخش شد.

شكيبايي متولد سال ۱۳۲۳ در تهران، فارغ‌التحصيل بازيگري از دانشكده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. در زندگي‌نامه‌ي او به اين موارد اشاره شده است: علاقه به كشتي كچ و شركت در چند مسابقه‌ي آماتوري و غيرحرفه‌يي (۱۳۴۰)، عضو گروه نمايشي توسكا و بازي در نمايش پنجه‌ي عدالت، گوينده‌ي فيلم در استوديو شهاب (۴۹-۱۳۴۷)، فعاليت در تئاتر (۱۳۵۴) و انتشار چند نوار از شعرهاي شاعران معاصر.

از نمايش‌هاي او هستند: پنجه‌ي عدالت، زير گذر لوطي صالح، تراژدي كسري، هنگامه‌ي شيرين وصال، بليت تئاتر، پنجه به دست آوردن، صيادان، با خشم به ياد آر، بازرس، سنگ و سرنا، همه‌ي پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم.

از فيلم‌ها، نمايش‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني‌اش هم به اين موارد مي‌توان اشاره كرد: زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،‌كتيبه، سمك عيار، لحظه، ‌كوچك جنگلي، مدرس، تهران ۵۳، روزي روزگاري، ميثاق خون، خانه‌ي سبز، ميراث مشترك (گوينده گفتار متن)، سرزمين سبز، كاكتوس، در كنار هم، پهلوانان نمي‌ميرند و سرزمين سبز.

کارنامه فيلم هاي سينمايي خسرو شکيبايي عبارت است از:
خط قرمز (مسعود کيميايي - ۱۳۶۱)
دادشاه (حبيب کاووش - ۱۳۶۲)
صاعقه (۱۳۶۴)
رابطه (پوران درخشنده - ۱۳۶۵)
دزد و نويسنده (کاظم معصومي - ۱۳۶۵)
ترن (امير قويدل - ۱۳۶۶)
شکار (مجيد جوانمرد - ۱۳۶۶)
هامون (داريوش مهرجويي - ۱۳۶۸)
عبور از غبار (پوران درخشنده - ۱۳۶۸)
ابليس (احمدرضا درويش - ۱۳۶۸)
جستجو در جزيره (مهدي صباغزاده - ۱۳۶۹)
سارا (داريوش مهرجويي - ۱۳۷۱)
پرواز را بخاطر بسپار (حميد رخشاني - ۱۳۷۱)
يکبار براي هميشه (سيروس الوند - ۱۳۷۱)
بلوف (ساموئل خاچيکيان - ۱۳۷۲)
کيميا (احمدرضا درويش - ۱۳۷۳)
پري (داريوش مهرجويي - ۱۳۷۳)
درد مشترک (ياسمين ملک نصر - ۱۳۷۳)
لژيون (سيدضياءالدين دري - ۱۳۷۳)
سايه به سايه (علي ژکان - ۱۳۷۴)
خواهران غريب (کيومرث پوراحمد - ۱۳۷۴)
سرزمين خورشيد (احمدرضا درويش - ۱۳۷۴)
عاشقانه (عليرضا داودنژاد - ۱۳۷۴)
رواني (داريوش فرهنگ - ۱۳۷۶)
زندگي (اصغر هاشمي - ۱۳۷۶)
دختردايي گمشده (داريوش مهرجويي - ۱۳۷۷)
ميکس (داريوش مهرجويي - ۱۳۷۸)
دختري بنام تندر (حميدرضا آشتياني پور - ۱۳۷۹)
کاغذ بي خط (ناصر تقوايي - ۸۰/۱۳۷۹)
مزاحم (سيروس الوند - ۱۳۸۰)
اثيري (محمدعلي سجادي - ۱۳۸۰)
صبحانه براي دو نفر (مهدي صباغزاده، ۱۳۸۲)
ازدواج صورتي (منوچهر مصيري، ۱۳۸۳)
سالاد فصل (فريدون جيراني، ۱۳۸۳)
حکم (مسعود کيميايي، ۱۳۸۳)
ستاره ها (فريدون جيراني، ۱۳۸۴)
عروسک فرنگي (فرهاد صبا، ۱۳۸۴)

مجموعه هاي تلويزيوني وي عبارتند از:
مدرس
خانه سبز (مجموعه - بيژن بيرنگ، مسعود رسام - ۱۳۷۵)
کاکتوس (مجموعه سري اول - محمدرضا هنرمند - ۱۳۷۷)
تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - ۷۹/۱۳۷۸)
در کنار هم (مجموعه تلويزيوني - فتحعلي اويسي- ۱۳۸۱)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 23:26  توسط بیژن آزاد  | 

از زمانی که آلوئيس زنه فلدر نمایش نامه نويس آلمانی در سال 1796م. صنعت چاپ سنگی را اختراع نمود و تا زمانی که ميرزا صالح تبریزی اولين قرآن چاپ سنگی را به سال 1248ق. را در تبریز منتشر نمود سالها می گذرد، چاپ سنگی توانست به جهت سرعت بیشتر، هزينه کمتر و سهولت کار به مدت تقريبا 50 سال يگانه روش چاپ در ايران باشد،  در این فاصله بسياری از علما، انديشمندان و فرهيختگان عصر قاجار و بعد از آن توانستند با استفاده از اين موقعيت بسياری از آثار خود را چاپ نموده و در دسترس عموم قرار دهند.

مقدمه­های نگاشته شده بر آثار کهن چاپ شده به شيوه چاپ سنگی، شيوه بهره­برداری از نسخه­های قديمی در تصحيحات و روش تصحیح آنها، چاپ بسیاری از کتب فرهيختگان آن دوران به صورت سنگی و نبود دست نوشته­ای از آن کتابها، عدم وجود چاپ و يا تحقيق جديدی از کتب چاپ سنگی، در دسترس نبودن بسياری از کتب چاپ سنگی برای جامعه تحقيق و ...  از جمله مسائلی است که اهمیت کتب چاپ سنگی را برای نگهداری ساماندهی و ارائه مطلوب این دست از کتب را بیشتر و بیشتر می­نماید این در حالی است که کتب چاپ سنگی جدای از محتوای علمی، مشحون از خلاقيتهای فنی و هنری در زمينه خطاطی، صفحه آرائی، تصوير سازی و... است.

طرح فهرستگان و کتابخانه ديجيتال کتب چاپ سنگی با توجه به اهداف، ضرورتها و مزايایی که گذشت در سال 1384ش. مورد تحقيق و بررسی قرار گرفت و سرانجام این طرح در سال 1385ش. با استفاده از نيروهای متخصص و علاقه­مند آغاز گرديده است، اميد آن می­باشد که با استعانت از خداوند متعال، توجه و عنايات ائمه معصومين سلام الله عليها مرحله اول اين پروژه که راه اندازی پايگاه اطلاع رسانی کتب چاپ سنگی منتشره در دنيا می باشد در انتهای سال 1386ش. به اتمام برسد.

پیشینه

در باب فهرستنگاری کتاب سخن فراوان است اما در مورد فهرست نویسی کتب چاپ سنگی در ایران می توان از خانبابا مشار به عنوان یکی از فهرستنویسان این عرصه نام برد هر چند که ایشان کتب چاپی به معنای عام را در برنامه خود مورد ملاحظه قرار داده بودند، اولین فهرستي كه در ايران اختصاصا به معرفی کتب چاپ سنگی پرداخته فهرستی است که سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی اقدام به تهیه و انتشار آن در سال 1370ش. نمود و بعد از آن این حرکت هرچند بطی اما مستمر تا کنون ادامه داشته است که در ذیل می­توانید مشخصات این فهارس را مطالعه نمائید.

 

  • فهرست کتابهای چاپ سنگی موجود در کتابخانه سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی. مدیریت پژوهش های فرهنگی. تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، وزیری (شمیز )، 154ص، 1370ش.
  • فهرست کتب درسی چاپ سنگی موجود در کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران . سلطانیفر ، صدیقه. تهران: کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، وزیری (شمیز )، 412ص، 1376ش.
  • فهرست کتابهای چاپ سنگی ایران موجود در کتابخانه دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران. مسعودی، اکرم. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ، وزیری ( شمیز) ، 234ص، 1379ش.
  • فهرست کتب چاپ سنگی (فارسی ) کتابخانه مرکزی تبریز. وثیق، منصوره. قم: کتابخانه بزرگ آیت الله العظمی مرعشی نجفی (ره )، وزیری (شمیز)، 368ص، 1379ش.
  • فهرست کتابهای چاپ سنگی کتابخانه آستانه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع). صدرایی خویی، علی؛ حافظیان بابلی، ابوالفضل. قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، وزیری (شمیز)، 566ص، 1382ش.
  • فهرست کتابهای چاپ سنگی کتابخانه آستان حضرت معصومه علیها السلام. صدرایی خویی، علی؛ حافظیان بابلی، ابوالفضل. قم: آستان مقدسه انتشارات زائر، وزیری (گالینگور )، 558ص، 1383ش.
  • فهرست کتابهای چاپ سنگی (قطع وزیری) موجود در کتابخانه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران. اکرم مسعودی. تهران: دانشگاه تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ، 332ص، وزیری(شومیز)، 1385ش.
  • فهرست کتب چاپ سنگی (فارسی و عربی) کتابخانه عمومی استان اصفهان. محمد علی هدایت. اصفهان: نشر نوشته ، 1385ش.
  • فهرست كتابخانه اصغر مهدوي(جلداول). نرگس پدرام،‌مژده مهدوي. تهران:‌ثريا، 340ص، 1386ش.

اهداف

  1. ساماندهی و معرفی پژوهش های انجام شده در حوزه کتب چاپ سنگی
  2. شناسایی و معرفی کتب چاپ سنگی فارسي و عربي منتشره در جهان
  3. شناسایی و معرفی چاپخانه های کتب چاپ سنگی در جهان
  4. شناسایی و معرفی ناشران کتب چاپ سنگی در جهان
  5. شناسایی و معرفی مصححان کتب چاپ سنگی در جهان
  6. شناسایی و معرفی خطاطان این عرصه
  7. شناسایی و معرفی نفایس عصر چاپ سنگی در جهان
  8. نمایاندن سیر تحول چاپ در جهان
  9. یکسان سازی اطلاعات موجود از کتب چاپ سنگی منتشره در جهان
  10. حفظ و نگهداری کتب چاپ سنگی منتشره در ایران بوسيله ذخیره سازی دیجیتال
  11. سهولت و تسریع در دست یابی به اطلاعات و کتب چاپ سنگی منتشره در جهان
  12. تهیه استانداری واحد برای فهرست نویسی کتب چاپ سنگی

ضرورتها

1. عدم توجه دقیق مراکز مرتبط به کتاب به کتب چاپ سنگی

2. عدم وجود منبعی دقيق، جامع و موثق برای شناسایی کتب چاپ سنگی

3. نیاز فراوان جامعه تحقیق و پژوهش به شناسایی و دسترسی به این بخش از میراث علمی و فرهنگی ایران جهت پیشبرد فعالیتهای پژوهشی خود

4. احصاء دقيق و آماری از کتب چاپ سنگی، چاپخانه ها، مصححان، خطاطان، ناشران و ...

5. حفظ و نگهداری از کتب چاپ سنگی

6. تسريع دستیابی به کتب چاپ سنگی

7. کم کردن هزینه دستیابی به کتب چاپ سنگی

مزایا

  1. دسترسی سريع و آسان به اطلاعات مربوط به کتب چاپ سنگی منتشره در جهاندر يک نقطه واحد و به دو شیوه الکترونیک و چاپی
  2. ارائه اطلاعات کامل مربوط به کتب چاپ سنگی منتشر در جهان مستند به رؤيت و بررسی کتب
  3. مستند سازی عناوين مؤلفين
  4. مستند سازی عناوين کتابها
  5. ارائه اطلاعات کتابشناسی دقیق
  6. تعيین موضوع و يا موضوعات دقيق هر کتاب
  7. ديجيتالی کردن کتب چاپ سنگی منتشره در جهان با هدف ایجاد کتابخانه ديجيتال کتب چاپ سنگی منتشره در جهان
  8. دسترسی سريع و آسان به متن کتب چاپ سنگی منتشره در جهان با استفاده ازاینترنت و در کمترین زمان ممکن
  9. کم کردن هزينه تهيه کتب چاپ سنگی
  10. ترجمه به زبان عربی و انگلیسی
  11. نمایه سازی های متنوع و کاربردی

گستره جغرافیایی طرح

 در این طرح به دنبال ثبت اطلاعات و ذخيره ديجيتال کتب فارسي و عربي که در جهان منتشر شده است می باشیم.

مراحل اجرای طرح

طرح فهرستگان کتب چاپ سنگی جهان در دو مرحله مقدماتی و تکمیلی به اجرا گذاشته خواهد شد که هر مرحله شامل مراحل مرتبط با خود می باشد که به قرار زیر است:

 

مرحله مقدماتی

  • تهیه فرم شناسایی کتب چاپ سنگی
  • تهیه نرم افزار ورودی اطلاعات کتب چاپ سنگی
  • شناسایی فهرستهای نگاشته شده در باب کتب چاپ سنگی
  • ورود اطلاعات فهارس منتشره کتب چاپ سنگی
  • عکسبرداری از کتب چاپ سنگی موجود در کتابخانه ها و مجموعه های شخصی
  • آرشیو کتب عکسبرداری شده
  • یکسان سازی ابعاد و کيفيت کتب عکسبرداری شده
  • فهرستنویسی اجمالی کتب عکسبرداری شده
  • ورود اطلاعات اجمالی کتب عکسبرداری شده
  • تهیه خروجی نرم افزار بانک اطلاعات کتب چاپ سنگی

 

مرحله تکمیلی

  • مستند سازی عناوین مؤلفین
  • تعيين دقیق سنه وفات مؤلفین
  • مستند سازی عناوین کتابها
  • تهیه کتابشناسی جامع از کتابها
  • نگارش ارجاعات کتابشناسی
  • فهرستنویسی تکمیلی کتب چاپ سنگی
  • ترجمه به زبان عربی و انگلیسی
  • تهیه خروجی چاپی از بانک اطلاعات کتب چاپ سنگی
  • صفحه بندی
  • نمایه سازی
  • انتشار

 

ساختار اجرایی طرح

با توجه به گستردگی و حساسیت طرح برای اجرای این پروژه گروههای تخصصی در نظر گرفته شده است

  • گروه برنامه نویسی

وظیفه این گروه اجرای طرح بانک اطلاعات کتب چاپ سنگی است که در دو بخش ورود اطلاعات و خروج اطلاعات تعریف شده است، و اجرای طرحهای گرافیکی پروژه نیز بر عهده این گروه می باشد.

  • گروه عکسبرداری

فعالیت گروه عکسبرداری و ذخیره سازی اولیه برای آرشیو نهائی می باشد.

  • گروه ذخیره سازی

ذخیره سازی ثانویه، به معنای آرشیو نمودن عکسها و گرفتن پشتیبان از آنها و همچنین تهیه نسخه کاربر از عکسها از مسؤلیتهای این گروه می باشد.

  • گروه فهرست نویسی

وظیفه این گروه تهیه فهرست از کتب فهرست نشده و بررسی تصاویر ذخیره شده و تکمیل فهرست های چاپ شده می باشد.

  • گروه ورود اطلاعات

وظیفه این گروه ورود اطلاعات چاپ شده و یا نوشته شده توسط گروه فهرست نویسی می باشد.

  • گروه مستند سازی

وظیفه این گروه مستند سازی و یکسان سازی بانکهای پدید آورندگان، عناوین و موضوعات کتب می باشد.

  • گروه کنترل

این گروه طی اجرای کلیه مراحل طرح با نظرت دقیق و همه جانبه کیفیت و صحت اجرای کار را کنترل می نماید.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 11:52  توسط بیژن آزاد  | 

Narrative  Illustration  in Persian, Lithographed Books, , Ulrich Marzolph, Leiden Boston, Koln, Brill, 2001.
كتاب‌هاي مصور چاپ سنگي در ايران، اولريش مارزلف، لايدن، بستن، كلن، انتشارات بريل،2001.

اميرحسين آقاپور

يكي از هنرهاي گذشته ايران، با عمر كوتاه صد ساله، هنر نقاشي كتاب‌هاي چاپ سنگي است‌ كه  در اوايل قرن بيستم ميلادي در دورة قاجار، شكل گرفت. اولريش مارزلف، پژوهشگر آلماني در كتاب مورد بررسي، به معرفي و بررسي تاريخ نقاشي و صنعت چاپ در ايران و پژوهش‌هاي انجام گرفته در حوزة كتاب‌هاي چاپ سنگي‌پرداخته است.  او هم‌چنين به شيوه‌اي نو و دقيق، ‌عناصر اساسي كتاب‌هاي مصور چاپ سنگي (در زمينه هنري، فرهنگي و فني) و نيز نقاشان فعال اين هنررا به طور مفصل مورد مطالعه قرار داده است.
پژوهشگر صدوشانزده عنوان كتاب مصور چاپ سنگي از مجموعه‌اي سيصدوپنجاه ويك جلدي (در ويرايش و چاپ هاي گوناگون) كه در سي و چهار كتابخانه ايران وجهان موجود بوده است (نه كتابخانه در ايران، بيست وچهار كتابخانه در خارج از ايران به همراه مجموعه‌هاي شخصي) را بررسي كرده است. وي بيش از ده هزار قطعه نقاشي گرداوري كرده است كه از اين مجموعه، در اين كتاب تعداد چهارصدوپنجاه وچهار قطعه نقاشي برگزيده از چهل وشش نقاش آن دوره به چشم مي‌خورد. در پايان كتاب نيز فهرستي از نام كاتبان، ناشران، چاپخانه‌داران و نيز فهرستي توصيفي از نقاشي‌ها وفهرست كتاب‌هاي مصور چاپ سنگي ارائه شده است. اين حجم از مواد خام مورد مطالعه، خود مي تواند  دليلي برگستردگي، دقت و جامع بودن مباحث بررسي شده درباره نقاشي هاي چاپ سنگي و به‌طور كلي صنعت چاپ سنگي ايران باشد.
 
معرفي بخشهاي مختلف كتاب
بخش نخست:
در مقدمة اين كتاب، محقق با بررسي بيش ازصد و هشتاد عنوان كتاب، در دو مقاله به معرفي پژوهش‌هاي انجام گرفته درباره كتاب‌هاي چاپ سنگي و وضعيت نگه‌داري خود كتاب‌ها مي‌پردازد و به نوعي وضعيت پژوهش‌هايي را كه تاكنون دربارة اين موضوع انجام شده است شرح مي‌دهد. سپس تاريخچة صنعت چاپ و چاپ سنگي را بيان مي‌كند.
نخستين چاپخانة نوين (چاپ سربي) در تبريز در زمان عباس ميرزا تأسيس شد و اولين كتاب چاپ شده رساله جهاديه نوشتة عيسي ابن حسين قائم مقام فراهاني بوده است كه درسال 1233ه.ق./ 1817 م. براي نخستين بار ودرسال1234 ه. ق./ 1818 م. براي بار دوم چاپ شده است. چاپ سربي تا سال 1269 ه. ق./1852 م. در ايران رواج داشت و سپس جاي خود را به مدت نزديك به يك قرن به چاپ سنگي داد.
فن‌ چاپ سنگي، پيش از پايان قرن هجدهم به وسيلة آلويس سفندلر  اختراع و از كشور روسيه وارد ايران شد و از حدود سال 1240 ه. ق. / 1824 م. در شهرهاي مهم ايران رواج يافت.
نخستين كتاب چاپ سنگي در ايران قرآن چاپ دارالطبعة دارالسلطنه تبريزدرسال 49-1248 ه.ق./ 33-1832 م. است. دو علت مهم باعث شد شيوة چاپ سنگي درايران جاي‌گزين چاپ سربي ‌شود.
نخست آن‌‌كه‌ در فن چاپ سنگي، از وسايل ساده‌تر و كم هزينه‌تري نسبت به چاپ سربي استفاده مي‌شد و خطر نگه‌داري اين وسايل در مقايسه با وسايل چاپ سربي كمتربود.
سپس آن‌كه نوع خط و نحوة نگارش متن در كتاب‌هاي چاپ سنگي نسبت به حروف چاپ سربي با ويژگي‌هاي فرهنگي ـ اجتماعي آن دورة مردم ايران هماهنگي بيشتري داشت.

مراحل عملي چاپ سنگي
1ـ بـراي چاپ حروف و كلمات فارسي و مانند آن كه از سمت راست به چپ نوشته مي‌شوند ابتدا متن و نقاشي را بر روي كاغذهاي مخصوص كليشه مي‌نوشتند و سپس آن را بر روي سنگ قرار مي‌دادند. تا حروف و كلمات بر روي سنگ به شكل وارونه از سمت چپ به راست نقش گردند و در هنگام چاپ متن و نقاشي به شكل واقعي خود چاپ شوند.
2ـ لايه‌اي نازك از اسيد نيتريك بر روي تمام سطح سنگ مي‌كشيدند.
3ـ آن قدر با اسيد، صمغ و آب، بر سنگ مي‌كشيدند تا هنگامي كه سنگ را به جوهر آغشته مي‌كردند، تنها قسمت‌هايي كه با گچ چرب نقش بسته بودند جوهر را به خود مي‌گرفت و باقي‌ماندة قسمت‌ها جوهر را نمي‌پذيرفت و اثري به‌جاي نمي گذاشت.
4ـ يك برگ كاغذ روي سنگ چاپ قرار داده و بر روي آن فشار وارد مي‌كردند تا طرح جوهري بر روي كاغذ نقش مي‌بست.
نخستين كتاب مصور چاپ سنگي، ليلي ومجنون مكتبي شيرازي به سال 1259
ه.ق./ 1843 م. در تبريز است و تا دو سال بعداز چاپ اين‌كتاب، هيچ كتاب مصور ديگري منتشرنشده است. اما از حدود 1263 ه.ق. / ‌‌1846 م. چاپ كتاب‌هاي مصور متداول شد. نخستين نقاش ايراني كه كتاب‌هاي چاپ سنگي را مصور كرد. نقاش ميرزا علي‌قلي خويي بود كه نقاشي‌هاي كتاب شاهنامه فردوسي 1186 را به تصوير كشيد.‌

بخش دوم:
پژوهش‌گر در بخش دوم به دسته‌بندي موضوعي نقاشي‌هاي چاپ سنگي مي‌پردازد و آن‌ها را به سه دستة نقاشي‌هاي افسانه‌اي و باستاني ايران، نقاشي‌هاي مذهبي و نقاشي‌هاي‌ عاشقانه وحكايت‌هاي عاميانه تقسيم مي‌كند وتوضيحات كوتاه وكلي براي آن‌ها ارائه مي‌دهد.
نگارنده اين مقاله براساس پژوهش پايان‌نامة خود  اين نقاشي‌ها را براساس محتوايي و نمادي بدين صورت طبقه بندي و ارائه نموده است:

الف ـ نقاشي‌هاي باستاني و افسانه‌اي ايران (تصويرهاي: 1 و 2)
در قسمت اول اين مسأله مورد مطالعه‌ قرار مي‌گيرد كه در بيشتر نقاشي‌هاي افسانه‌اي و اسطوره‌اي، صحنه‌هاي جنگ ميان‌خوبي، ‌جوانمردي و عدالت با بدي،‌نامردي و ستمكاري است. شيوة اين جنگ‌ها به طورعمده تن به تن يا گروهي، پياده يا سوار بر اسب است. دراين نقاشي‌ها سپاه لشكريان در دو سو صف‌آرايي كرده‌اند. نوع مبارزه كشتي گرفتن، تيراندازي و يا شمشير‌زني است و با كشتن حريف و دشمن به شكل سر بريدن، شقه كردن و مانند آن به انجام مي‌رسد. در صحنه‌هاي جنگ مردان را با سبيل‌هاي از بناگوش در رفته يا ريش انبوه به تصوير مي‌كشند. تجهيزات نظامي مردان، جوشن، سپر، زره، كلاه خود با تك شاخ نوك تيز بر سر به همراه سلاح‌هايي مانند نيزه و شمشير بلند است.
در دربار شاهان، درحالي‌كه پادشاه بر تخت تكيه زده، همراهان و زنان حرمسرا و بزم آرايان در حضور او ايستاده يا در حال رقصند. در اين حالت، پادشاه لباس بلند و فاخر پوشيده و تاج پادشاهي بر سر گذاشته است. هم‌چنين در اين گونه نقاشي‌ها از ديوهاي شاخ دار،‌اجنه و شيطانك‌هاي برهنه نيز استفاده ‌شده‌است.

ب ـ  نقاشي‌هاي مذهبي‌ (تصوير 3)،
در اين بخش از نقاشي‌ها، صحنه‌ها بيشتر از جنگ‌هايي ‌همانندجنگ‌هاي افسانه‌اي با همان لباس و آرايش و تجهيزات جنگي هستند. پيامبران، ائمه و زنان خانوادة ايشان لباس بلند و گشادي به تن دارند و مردان همانند روحانيان عبا و عمامه دارند. چهره‌هاي ايشان هميشه پوشيده است. در بيشتر موارد با ترسيم خطهايي به دور سرائمه و پيامبران به عنوان نماد درخشندگي معصوم، آن‌ها را از ديگران جدا و مشخص مي‌سازند. همچنين فضاي زندگي آن‌ها را ساده و بدون تجملات پادشاهي ترسيم مي‌كنند.
ماجراي نقاشي‌هاي مذهبي، بيشتر داستان جنگ‌هاي حضرت علي (ع) و مصيبت‌ها و شهادت امام حسين (ع) و يارانش در كربلا يا شهادت هم‌چنين پيروان ايشان در دوره‌هاي ديگر است. به‌جاي ديو در اين دسته از نقاشي‌ها از فرشتگان به شكل زنان كوچك بالدار كه تاجي بر سر دارند، استفاده شده است.

ج ـ نقاشي‌هاي عاشقانه و حكايت‌هاي عاميانه  (تصويرهاي4 و14)

اين دسته نقاشي‌ها افزون بر اين‌كه تركيبي از ويژگي‌هاي دودسته نقاشي‌ افسانه اي ومذهبي را دارا مي‌باشند، از منظر مردم شناختي نيز ويژگي‌هاي فرهنگي دورة نقاش را به تصوير مي‌كشند.

بخش سوم:
كتاب به معرفي به نسبت جامع از نقاشان كتاب‌هاي چاپ سنگي و تاريخ به تصوير كشيدن نقاشي‌هاي ايشان مي‌پردازد. كاري كه  تاكنون به اين دقت انجام نگرفته است. به‌طوريكه برخي از اين نقاشان تا پيش از اين پژوهش شناخته شده نبودند و يا در حد چند خط دربارة ايشان نوشته شده بود.

بخش چهارم:

در اين بخش كتاب ويژگي‌هاي منحصر به فرد چاپ سنگي از چند جنبه مورد بررسي قرار‌گرفته است كه مي‌تواند موضوع مناسبي براي ساير پژوهش‌گران و دانش‌جويان علاقمند محسوب شود.

ـ بررسي چاپ سنگي ازنظرفني

1ـ تصويرهاي همانند

شمارگان چاپ سنگي هر كتاب، به حدود چهارصد نسخه مي‌رسد. ماهيت كار چاپ سنگي در استفاده از سنگ به شكلي است كه به‌جز تصوير چاپ نخست كه حالت اصلي دارد با هر بارچاپ كيفيت نقاشي تغيير مي‌كند كه ‌علت آن ساييدگي تدريجي و يا شكسته شدن سنگ چاپ و يا پارگي كاغذ كليشه است.

2ـ ورق‌هاي محافظ كتاب
بيشتر روكش محافظ كتاب‌هاي چاپ سنگي، از ورق‌هاي كتاب‌هاي ديگر تهيه مي‌شوند. با بررسي نمونه ورق‌هاي كتاب‌هاي قديمي‌تر، مي‌توان دريافت كه مالك بعدي براي تعمير كتاب كهنة خود ممكن است به‌جاي مواد مخصوص از كاغذهاي محافظ كتاب‌هاي چاپ سال‌هاي بعد، به عنوان روكش كتاب‌هاي قديمي‌تر استفاده كند.

3ـ بحث سانسور در كتاب‌ها
موارد اندك سانسور در تصويرهاي چاپ سنگي نشان مي‌دهد كه ترسيم تصاوير هميشه به شكلي نبود كه مطابق با سليقه عموم يا ديدگاه‌هاي اخلاقي باشد. اين پژوهش تنها به سانسور پيش از چاپ مي‌پردازد. سانسور پس از چاپ تصوير، به شكل دستي به ويژه درحذف چهره‌هاي فاسد و شرور متداول بود. اما سانسور پيش از چاپ بيشتر به موضوع‌هايي كه مربوط به نمايش آشكار آميزش جنسي شخصيت‌هايي مانند انسان، ديو و يا حيوانات توجه مي‌كرد.

ـ طرح هاي نقاشي‌ها

در دورة حيات كتاب‌هاي مصور چاپ سنگي، نمونه‌هاي متفاوت از كتاب‌هاي معروف به چاپ رسيد. اين امر مي‌تواند نشان‌دهندة تفاوت شيوه و نوع طراحي تصويرها در ويرايش‌هاي گوناگون باشد. كه توسط نقاشان كشيده مي‌شده است. تحليل اين اختلاف‌ها به مفاهيم هم‌نوايي و يا ناسازگاري‌ در انواع نقاشي‌ها باز مي‌گردد به‌طوري كه باعث مي‌‌شود نقاشي‌ها  به دو دسته قابل تقسيم باشند:
گروه نخست: نقاشي‌هايي كه نقاشان آن تمايل به پيروي از طرح هاي تثبيت شدة دوره خود با حداقل تغيير دارند.
گروه دوم: ‌نقاش‌هايي كه برحسب صحنه‌هايي كه براي تصوير نگاري انتخاب مي‌كنند به اندك تغييراتي معتقدند.
1ـ قابليت نقاشي ها در بازسازي متن و داستان براي درك بيشتر خوانندگان
2ـ الگوها (كليشه‌هاي) رايج در نقاشي ها
هالة نور براي افراد محترم، ‌معيارها براي نشان دادن زيبايي، زشتي و لذت‌هاي جنسي، علاقه به ترسيم حالت هاي احساسي هم‌چون غم و رنج،‌ اندوه و ماتم يا اشاره‌هاي خاص ايراني مانند انگشت تحير، براي نشان دادن تعجب و حيرت از جمله الگوهاي رايج در نقاشي‌هاي كتاب‌هاي چاپ سنگي هستند.
3ـ وجود تصويرهاي غير مرتبط با داستان (مانند نقاشي چهره مؤلف كتاب)
4ـ به تصوير كشيدن ويژگي‌هاي فرهنگ مادي در نقاشي ها
براساس نتايج پژوهش نگارنده، به نظر مي‌رسد تاكنون كارشناسان و دانش پژوهان هنر نقاشي، بيشتر از جنبه زيباشناختي و فني در قالب طرح، رنگ، خط ونقش و هم‌چنين دگرگوني هاي آن‌ها در طول تاريخ به نقاشي ونگارگري ايران توجه كرده‌اند و يا با توجه به داستان و محتواي نقاشي‌ها با ديد روان‌شناختي، مفاهيم، نمادها و ريشه‌هاي دروني نقاشي‌ها و طرح‌ها را مورد بررسي قرار داده‌اند. اما با وجود اين بايد يادآور شد، نقاشي‌هاي كتاب‌هاي چاپ سنگي، سندهاي تصويري بسيار جالب از زندگي فرهنگي و اجتماعي روزگار نقاش به حساب مي‌آيند.
در اين زمينه بيشتر ويژگي‌هاي فرهنگي شناسايي شده، روش‌ها، ابزار و وسايلي هستند كه پاسخ‌گوي سه نياز اصلي انسان يعني پوشاك، مسكن و خوراك هستند. هم‌چنين عناصر فرهنگي مرتبط با آن ها مانند وضعيت كار و شغل و شيوه حمل و نقل را در بر مي‌گيرند.
به‌طور فهرست وار مي‌توان ويژگي هاي فرهنگي مورد بررسي را چنين برشمارد:
1ـ پوشاك و آرايش مو، ريش‌وسبيل مردان (تصاوير 4 و 9 و 10)
2ـ پوشاك و آرايش موي زنان (تصاوير 5 و 6 و 8 )
3ـ مسكن(تصاوير5 و7 و11 )
4ـ شيوه واسباب نشستن افراد برروي زمين وفرش(تصوير7 )
5ـ وسايل داخل اتاق‌ها (تصوير11 )
6ـ وسايل روشنايي وانواع چراغ‌ها (تصوير6 )
7ـ آداب و وسايل خوابيدن (تصوير11 )
8ـ خوراك (از مرحله غذا پختن تا غذا خوردن) (تصاوير9 و10 )
9ـ موسيقي ونوازندگي (تصوير14 )
10ـ شيوه‌هاي حمل ونقل (تصوير13 )
11ـ حرفه‌ها پيشه‌ها (تصوير6 )
12ـ آموزش وپرورش (مكتب‌خانه) (تصوير12)
13ـ مرگ (مراسم وقبرستان)
14ـ مسجد و مجلس مذهبي  
پيش از ورود به اين بحث اين توضيح لازم است كه نگارندة اين نقد ومعرفي در پايان‌نامه‌ خود با وجود امكانات اندك و نبود كارهاي پژوهشي مشابه فهرستي از چهارهزار جلد كتاب‌هاي چاپ سنگي مربوط به گنجينه اسناد كتابخانه ملي ايران تهيه كرده است وسپس با انتخاب چهل وچهار جلد كتاب داستان و شعر از دورة ناصري مجموعة با ارزشي شامل دويست وپنجاه قطعه نقاشي به همراه حدود صد و پنجاه قطعه عكس از آن دوران با زمينه‌هاي اجتماعي و فرهنگي به عنوان جامعة مورد مطالعه برگزيده وآن‌ها را مورد بررسي و دسته بندي دقيق قرارداده است.
با وجود تمام بي‌مهري‌ها و بي‌توجهي‌ها نسبت به چاپ اين اثر فرهنگي از زندگي مردم در دورة ناصري، اين پايان نامه در اثر مارزلف به‌خوبي مورد استفاده قرار گرفته است. 
روش كار براي بررسي اين پديده‌هاي فرهنگي به روايت نقاشي‌هاي كتاب‌هاي چاپ سنگي و همچنين اثبات واقع گرايانه بودن اين دسته از نقاشي ها بدين ترتيب مي‌باشد:
نخست: نگارنده تعدادي از عناصر فرهنگي به تصوير كشيده شده را از درون نقاشي‌ها به روش تحليل محتوا استخراج مي‌كند و هم‌زمان با استفاده از سفرنامه‌هاي اروپائيان و خاطرات برخي از ايرانيان به نام ابزار و وسايل مورد استفاده در آن دوره پي مي‌برد.
دوم: با بررسي تعداد دفعاتي كه هر عنصر فرهنگي در ارتباط با عناصر ديگر قرار مي‌گيرد، مي‌توان وجود اشتراك و يا اختلاف را فهميد و برخي از تركيب‌هاي فرهنگي را مورد شناسايي قرار داد. نكتة مهم اينجاست كه برخلاف تصور، بررسي نقاشي‌ها با اين روش در داخل ايران هنوز مورد توجه قرار نگرفته است. اما مارزلف در كتاب خود بخوبي جايگاهي براي آن قائل شده است كه مي‌تواند مسايل و موضوعاتي نو را در قالب مصور از زندگي مردم دورة قاجار ارائه دهد.
در پايان بايد نوع عملكرد و نتيجه كار مارزلف دربارة بررسي نقاشي‌هاي كتاب‌هاي چاپ سنگي را براي پژوهشگران ايراني به عنوان الگو قرارداد.
هم اكنون پژوهش و بررسي درباره كتاب‌هاي مصور چاپ سنگي همانند بسياري ازكارهاي فرهنگ شناختي ايران پيش از برگزاري سمينار و كنفرانس و تحمل هزينه‌هاي بسيار،‌نيازمند برنامه‌ريزي و اجراي مرحله نخست هر كار تحقيقاتي انسان‌شناسي، همانا شناسايي و توصيف دقيق عناصر و پديده‌هاي فرهنگي مورد نظر است.
شايان ذكر است مارزلف و مؤسسه حمايت كنندة او در كار تحقيقاتي‌اش،‌ پيش از انجام هر كاري، با بررسي ژرفانگر و جزء‌نگر با مطالعة بيش از سيصدوپنجاه ويك جلد كتاب از سي وچهار كتابخانه، ده هزار قطعه نقاشي گردآوري كرده‌اند. پس از اين جستجوي صبورانه و دقيق، استفاده از همين مواد اولية پژوهش است كه نويسندة كتاب را قادر ساخته است تا چندين جلد كار تحقيقاتي از جمله همين اثر تازه منتشر شدة ديگري و يا كار منتشر نشده درباره معرفي شاهنامه‌هاي چاپ سنگي را آماده نگارش و چاپ داشته باشد. تا فراهم نشدن چنين مواد و مصالحي هرگز مارزلف، سخنراني، كنفرانس يا تبليغ گسترده درباره اين موضوع ها انجام نداد. او كارش را در نهايت آرامش به انجام رساند وتنها، محققاني كه با او در ارتباط بودند ازجزئيات كارش خبر داشتند. صحبت دربارة مارزلف و اثرش تنها يك نماد و نمونه است. بحث اصلي ارائة راه‌كار مناسب و زير بنايي براي سازمان هاي علمي و فرهنگي است كه تلاش مي‌كنند پيش قراول انجام كارهاي پژوهشي و بنيادي از اين دست باشند.
تمامي نقاشي‌ها اين مقاله بر گرفته از كتاب مارزلف هستند.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 10:35  توسط بیژن آزاد  | 

ایران شناسی بدون دروغ، 157

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۵۷

به طور رسمی، ضرورت عنایت به مانده های معماری و یا لزوم مرمت آثار باستانی در ایران، عمر کوتاه از قرن کم تری دارد و بدون شک مقدم بر انقلاب مشروطه، تلقینات کنونی در باب تاریخ ایران باستان و ضمائم معماری مربوط به آن وجود نداشته و تردیدی در این مطلب نداریم که حتی احمد شاه قاجار هم از مجموعه ی تخت جمشید و نقش رستم و پاسارگاد و غیره با اطلاع نبوده است، چه رسد به برقراری دم و دستگاهی برای تدارکات تعمیراتی، برق اندازی تبلیغاتی و تبدیل این خرابه و آن بنای عاریتی، به ملزومات افتخارات ملی!!!

«تا پیش از استقرار مشروطیت در ایران، موضوع حفاظت و مرمت آثار تاریخی و هنری و مفاخر فرهنگی کم تر مورد توجه بود و اگر اقداماتی در طریق ترمیم برخی از بناهای تاریخی صورت می گرفت، بیش تر از جانب حکام و متولیان و متصدیان و امناء اوقاف و مردم مسلمان، آن هم در بناهای متبرک اسلامی مانند مساجد، مدارس، بقاع، پل ها و رباطات و اماکن عمومی دیگر بوده است... در تعمیرات بناهای اسلامی نیز چون ضابطه ای نبوده، هر یک از متصدیان بنا به سلیقه و نظر خود در مورد تعمیر بناهای تاریخی اقدام می نمودند و به این جهت است که عده ای از بناهای قدیمی که معرف دوران معماری خاصی بوده یا از بین رفته و یا این که به تدریج تغییر شکل و منظر داده و از هیئت و صورت اصلی بیرون آمده اند».
(محمود مهران، کارنامه ده سال خدمت سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران، ص ۶)

بدین ترتیب تمام نام گذاری های کنونی بر این سنگ و آن ستون و صحن و ساختمان و سرا و حتی مقبره، که نمونه ی روشن آن را در برج طغرل شاهد شدیم، محصولات فرهنگی صادره از مراکز ظاهرا ناشناخته ای است که نه بر سبیل کنجکاوی های ملی و علمی و منطبق بر منشاء اصلی و شناسایی پیشینه ی آنان، بل به خواست و میل این ایران شناس و آن باستان گرا و اسلام پژوه مامور کنیسه ی از راه رسیده نام گذاری شده و بدین سان و از این طریق است که ناگهان و از چند دهه پیش کورش هخامنشی در پاسارگاد جدید التاسیس دارای گور قدیمی و آن سوتر، زردشت قلابی صاحب کعبه ای در نقش رستم شده است، هرچند که مردم محلی، تا پیش از این صحنه سازی ها، یکی را قبر مادر سلیمان و دیگری را حسین آباد می گفته اند، چنان که بر مساجد تازه ساز آجری عهد صفویه، نام سلاطین و ملکه های مختلف از دوران های دور می بینیم، مساجدی که غالبا جانشینی برای آتشکده های هرگز روشن نشده و موهوم ساسانی معرفی شده اند!!!

«بعد از مدتی از تشکیل وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه، اداره ای به نام اداره عتیقات در سال ۱۲۹۶ هجری شمسی در عمارت قدیم وزارت معارف آن روز جنب دارالفنون کنونی تاسیس شد... در سال ۱۳۰۱ هجری شمسی جند تن از رجال فرهنگی علاقمند به افتخارات کشور گرد هم آمده انجمنی به نام انجمن آثار ملی تشکیل دادند... قانون عتیقات در ۱۲ آبان ماه سال ۱۳۰۹ هجری شمسی از تصویب مجلس شورای ملی گذشت و از آن پس اداره ی عتیقات، به نام اداره کل باستان شناسی شروع به انجام وظیفه و ثبت بناهای تاریخی نمود... در آبان ماه سال ۱۳۴۴ وزارت فرهنگ و هنر مامور شد که برنامه ی حفاظت آثار باستانی ایران را تنظیم و سازمانی تشکیل دهد که مسئولیت امور اجرایی آن را داشته باشد».
(محمود مهران، کارنامه ده سال خدمت سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران، ص ۷)

آن چه واقعا و عملا و پس از این تمهیدات مقدماتی و رسمی اخیر، در باب شناخت تاریخ و آثار باستانی ایران گذشت، عبارت است از تحویل کلید درب اداره ی عتیقات به شهره شیادان بین المللی، از قماش پوپ و اشمیت و هرتسفلد و داوید آستروناخ و غیره، تا هرچه را که اورشلیم نیاز دارد، به نام باستان شناسی و تاریخ در ذهن مردم ما جاری کنند، خرابه ی نیمه ساخت رها شده ای را تخت جمشید و مرکز توانایی های جهان کهن بنامند، آثار مغایر نظر و مورد نفرت یهودیان و مانده از مردم ایران ماقبل پوریم را بروبند و گنجینه های کهن آن تمدن های مدفون مانده در آوار پوریم را، به یغما برند و از مقابل چشم ها بردارند و تا می توانند باستان شناسی و اکتشاف را در خدمت داستان های شاه نامه ای ضد عرب و اسلام درآورند. ماجرایی که در وجه و لوایی دیگر موجب سربرآوردن هزاران امام زاده ی واجب السجود در سراسر ایران شد و این سناریوی حیرت آور و غم انگیز، تا زمان تحریر این یادداشت، با سماجت تمام بر پرده است و تبلیغ می شود!!! با این همه اینک ما از معماری صفویه می گوییم تا معلوم شود که تا حدود ۸۰ سال پیش هیچ یک از مراکز باستانی و یا اسلامی ایران، صورت کنونی خود را نداشته و ما اینک از هویت واقعی و استراکچر اصلی هیچ مسجد و مدرسه و امام زاده و بنای باستانی و کهنی، به علت دست بردگی های متعدد و صد ساله در اساس آن ها، با خبر نیستیم.

«رشد چشم گیر کاشی، هرچند در رقابت با گچ بری یکسره جانشین آن نشد، ولی بزرگ ترین دست آورد معماری ایران در زمینه ی تزیینات معماری است. محراب های کاشی کاری که در سده سیزدهم میلادی پدیدار شد، عالی و از لحاظ زیبایی خیره کننده است. تقاضا برای تزیینات گل و بوته به هر دو شکل مجرد و نسبتا تصویری در قرآن های سده های دهم و یازدهم به خوبی رواج یافته بود. استفاده از قطعات کوچک کاشی تراشیده نخست در آغاز سده ی دوازدهم در مراغه پدیدار شد و امکان استفاده از ترکیب واحدهای ظریف و کوچک کاشی را به جای کاشی های بزرگ رنگی یکپارچه خاطر نشان ساخت. این شیوه ی معرق کاشی به طور مداوم رشد کرد تا آن که مقارن قرن پانزدهم میلادی به حد وفور رسید... تمام بناها از این رنگ های درخشان و طراحی های سیال برخوردار شده و چنان به نظر می رسد که گویی ساختن آن ها دشوارتر از تصاویر نقاشی نبوده است. در آب و هوای ایران تصاویر نقاشی بیش از چند نسل دوام نمی آورد، حال آن که کاشی معرق رنگ خود را تا بی نهایت حفظ می کند و ششصد سال بعد چنان براق است که ذره ای از درخشش آن کاسته نشده است».
(پوپ، معماری ایران، ص ۱۶۵)

دانایی ما در باب بناهای تاریخی ایران، از چنین تفسیرهای بی ارزشی بیرون می تراود که حقه بازانی از قبیل پوپ فرا گوش مردم ما، چون لای لای خواب آوری، زمزمه کرده اند. اینک زمان رسوا کردن این حیله گر بزرگ است که گویی کاشی هایی به کار رفته در بناهای اسلامی ایران می شناسد که از ششصد سال پیش همچنان خوش آب و رنگ باقی مانده اند!!! فوق دروغ روشنی که گوینده ی آن را یا باید ابلهی بی خبر از مدارج معماری به طور اعم شناخت و یا پشت هم اندازی که آگاهانه و با منظورهای خاص قصد تغییر تصورات فرهنگی مردم ما را داشته است. ناچار و برای سامان دادن و ایجاد استقلال و دوختن مبحث جاری به یکدیگر، با قصد اثبات این که صنعت و هنر کاشی سازی ایران چندان نوجوان است که در عهد اصطلاحا صفویه هم هیچ بنایی را با بهره گیری از قطعات کاشی، به علت فقدان پیشینه و تکنیک لازم، نیاراسته اند، تصویر بنای مسجد معروف یزد را دوباره ارائه می دهم که گرداگرد آن افسانه های بی اساس فراوان تا زمان ساسانیان بافته اند. با این توضیح که تصاویر عرضه شده آتی، در این یادداشت، غالبا برداشته ای از همان کتاب محمود مهران و قدیم ترین آن متعلق به هشتاد سال پیش است.

این دو تصویر گواهی می دهد که تا همین چند دهه پیش در شبستان و پیشخوان و مناره های مسجد بزرگ یزد، آثاری از کاربرد کاشی دیده نمی شود و با بنای خشت و گلی و آجری ساده ای رو به روییم که به زحمت شاید سه قرن بر پایه های خویش ایستاده است. پاسخ ساده ی این سئوال که چرا این بنا و نظایر بسیار دیگری را در همین اواخر کاشی کاری و از هویت نخستین خود خارج کرده اند، این است که سود بردن از صنعت نوپا و در زمان قاجار پخته شده ی کاشی سازی ایران، به ترین مدد کار امثال پوپ و مورخین و مرمت کاران ایزومئوی ایتالیا بوده است تا با جا زدن این آرایه های نو، به عنوان مهارت های کهن، بر هر ازاره و سر دری، نام سلطان و زمان مورد نیاز خود را بچسبانند، هر فضای مناسب و در پیش چشم را به ستاره داود و نقش انواع صلیب مزین کنند و به مورخین یهود مدد رسانند تا وجود تاریخی حاکمان مفقود الاثر، از تیمور مغول تا یعقوب لیث صفاری را با مراجعه به این کتیبه های گچ بری و کاشی کاری، ادعا و اثبات کنند، و از این مسیر بر بی تحرکی دراز مدت ناشی از قتل عام پوریم سرپوش گذارند.

«با مقدمات فوق در سال های نخست تاسیس سازمان حفاظت آثار باستانی ایران، بعد از ملاقات و مذاکراتی که بین جناب آقای امیرعباس هویدا و آقای رنه مائو مدیر کل وقت یونسکو به عمل آمد، در مورخ ۶ مه ۱۹۶۸ میلادی موافقت هایی حاصل آمد... برای معرفی کارشناسانی که باید در خدمت دولت ایران درآیند و تعمیرات بناهای هفت گانه (بنای ساسانی فیروزآباد، قلعه دختر و سروستان فارس. مسجد جامع و مسجد شاه اصفهان. مقبره ی اولجایتو در سلطانیه نزدیک زنجان. قره کلیسا نزدیک ماکو) را که اولویت آن ها مورد قبول واقع شده به عهده بگیرند».
(محمود مهران، کارنامه ده سال خدمت سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران، ص ۲۴۴)

ملاحظه می کنید که بنیان محافظت و در واقع آخرین دست بردگی ها در بناهای تاریخی ایران، تا چه حد به ما نزدیک است. برای رعایت اختصار در عرضه ی مطلب، کار مقایسه ی دو نمای کهنه و نو را، منحصر به همان مسجد کبیر یزد می گیرم و از این پس تنها به نمایش ظاهر بناهای اسلامی ایران، پیش از دست کاری و کاشی چسبانی های اخیر بسنده می کنم. هرکس در اطراف خویش می تواند لااقل ایجاد تغییرات در یکی از این نمونه های قدیمی را شاهد شود. در سمت راست عکس فوق بنای معروف به گنبد سلطانیه منتسب به اولجایتوی مغول و در سمت چپ بنای مسجد جامع قزوین را می بینید که خلاف وضعیت امروزین، در هیچ یک قطعه ای کاشی به کار نرفته است.

این هم بقعه پیر بکران در اصفهان، که بنایی است برآمده از آجر و خشت و قلوه سنگ، بدون اندک آرایه هایی که امروز در شبستان و سر در آن شاهدیم. در حال حاضر این بنای فرسوده را با کاشی های خوش رنگ مملو از ستاره های داوود آراسته اند که به طرزی بدیع دست در آغوش صلیب دارند. چنان که نمی توان به سهولت دریافت که آغوش چهار ستاره ی داوود، صلیبی را حفاظت می کنند، یا چهار صلیب ستاره داودی را در بر گرفته اند؟! حالا در این جا می توان چند کتیبه ی گچی و آجری یافت که بر آن ها با خط معقلی خوش نوشته اند این بنا در زمان خاندان اینجو، که خدا می داند چه کسان اند، به سال ۷۰۳ هجری ساخته شده است!!!!

این هم مسجد جامع ورامین، مجموعه ای سراپا آجری که نشانی از کاشی بر هیچ جبهه ی آن نمی بینیم. هرکس می تواند با اندک صرف وقت عازم دیدار این مسجد صفوی شود که آن را قرن هشتمی معرفی می کنند. بر حواشی و ورودیه و سقف آن کاشی کاری های ممتازی خواهد دید که در سقف و پایه ها، به ستاره های مکرر داوود مزین است.

و این هم مسجد جامع ساوه، یکی از خام ترین و بدوی ترین مساجد اولیه ی عهد به اصطلاح صفویه که شاهدی است براین که سازندگان آن اندک آگاهی نسبت به ضرورت های معماری مساجد و مصالح مربوطه نداشته اند و به ترین توصیف برای معرفی آن شرجی است که در ص ۲۳۱جلد سوم «دائرة المعارف بناهای تاریخی ایران در دوران اسلامی» درباره ی آن می خوانید:

«در این طرح هیچ یک از فضاها از یکدیگر متمایز نیستند. حتی در جبهه ی قبله به عکس بناهایی چون مسجد عتیق یزد، جامع فهرج، جامع اصفهان و... که فرد بودن تعداد دهانه های سمت قبله سبب گردیده که محراب در دهانه ی میانی و در محور تقارن بنا قرار گیرد. در این جا زوج بودن دهانه های سمت صحن، وجود محور تقارن مفروض بنا را نفی می کند. با این حال امتداد ردیف ستون های شبستان جنوبی، موازی محور قبله است، چنان که در ادوار متعدد ساختمانی، هیچ گونه کوششی در جهت اصلاح محور قبله دیده نمی شود. ستون های شبستان ها از خشت و چینه با اشکال مکعب و ابعاد مختلف ساخته شده و بر روی آن ها قوس های باربری از خشت زده شده است».

مفهوم روشن این توضیح نسبتا گنگ، برای هر معمار آشنا با ابنیه ی اسلامی، این است که چنین بنای فاقد محراب و گنبد و مناره ای را، برای استفاده به عنوان مسجد بالا نبرده اند. با این همه در روزگار ما و پس از بارها تغییر مصالح و اسلوب، اینک با چنین هویتی از مسجد جامع ساوه رو به روییم.

«بنای کنونی مسجد دارای صحن، ایوان، گنبد، شبستان ها، محراب ها و تزیینات مختلف گچ بری، کاشی کاری، نقاشی و کتیبه های تاریخی و هنری است». (همان)

آیا به قدر کافی مفهوم نیست که با دوران شناسی تاریخ ایران، از طریق بررسی های بنیانی چه کرده و چه گونه سارقانه نوزادانی را از گهواره ی تاریخ و هنر و ادب و فرهنگ ایران ربوده و کودکان غریبه و نو پوشیده ای را در جای آنان خوابانده اند؟!!

و این هم آرامگاه خواجه ربیع در مشهد. این عکس را می توان شاهدی بر صحت مدعا و مدخل جاری گرفت و گواهی بر نوپوشی کاشی بر ابنیه ی اسلامی قرار داد. کاشی کاری بسیار دست پایین و سرهم بندی و غیر ماهرانه و بی جلای این بنا، از نوسازی اخیر آن حکایت می کند که هنوز برای گنبد طرحی نیانداخته اند و همچنان آجری و بدون پوشش باقی مانده است. از شگفتی های مطلب شرحی است که بر احوال و صاحب و عواقب این آرامگاه آورده اند.

«خواجه ربیع به نام ربیع بن خثیم یاد شده است. شخصیت مزبور از تابعین و یکی از هشت تن زاهدان نام دار تاریخ اسلام است. او دوست و تربیت یافته ی ابن مسعود، صحابی مشهور پیامبر اسلام است. که در آغاز خلافت حضرت علی در ری حکومت داشت. وی در جنگ صفین با چهار هزار سپاهی ایرانی به یاری حضرت علی شتافت و با معاویه به نبرد پرداخت. پس از آن از جانب حضرت علی به حکومت قزوین منصوب شد. سال درگذشت او را میان سال های ۶۱ تا ۶۳ هجری قمری نوشته اند. حضرت رضا برای این شخص احترام فراوانی قائل بوده و به زیارت قبر او می رفته است. بنای بقعه ی خواجه ربیع به درخواست شیخ بهایی و دستور شاه عباس ساخته شده است».
(دائرة المعارف بناهای تاریخی ایران در دوران اسلامی، جلد دوم، ص ۳۹)

به آسانی و از مسیرهای گوناگون، نادرستی این شرح حال را می توان به ثبت رساند، اما چنان که بیان شد، اینک سخن از معماری عهد اصطلاحا صفوی در میان است. اگر مطلب بالا را بپذیریم و به کاشی کاری اندک بهای عکس بالا بنگریم، باید قبول کنیم که معماران شاه عباس از آن که هنوز با فن کاشی کاری آشنایی نداشته اند، آرایش آرامگاه خواجه ربیع را به کاشی کاران امروز واگذارده اند تا چنان چه عکس تحریر می کند، آن را از پایه ی بنا با مصالحی نو بپوشانند!!؟

همان حکایت گور خواجه ربیع را در این نمای مسجد جمعه ی اصفهان تکرار شده می بینیم. گنبد شبستان بی آرایش کاشی مانده، حال آن که جبهه ی آن را با نقش های نو پوشانده اند. پیش تر در باب تعطیل هفت ساله ی این مسجد به قصد این گونه تصرف ها مطالب لازم را ارائه کردم و گفتم که دامنه ی فضولی آن ها موجب تجمع معترضانه ی مردم اصفهان تا حد تهدید جان کارکنان هیئت ایتالیایی مسئول مرمت این مسجد شد. گریز کارشناسان ایزمئو، به دنبال انقلاب ۵۷، چنان که تصویر حکایت می کند، ادامه کاشی کاری مناره را از لبه بام به پایین ناممکن کرده و نیمه تمام گذارده است.

و این هم مسجد شاه مشهد که هنوز به طور کامل از زیر دست کاشی کاران جدید بیرون نیامده است. تمام نمایه ها با اسلوب و طرحی واحد پوشانده شده و تنها کاشی چسبانی کتیبه های سر در و پایه های شبستان و ازاره های گردشی حیاط باقی است تا بر آن قصه ی زیر را مکتوب کنند:

«در طرف چپ ایوان، بقایای کتیبه ای به طول تقریبی دو متر از اصل عبارت کتیبه به طور صحیح و روشن در زمینه ی کاشی لاجوردی با خط ثلث سفید بر جای مانده است: «کاشی کاری معرق مزبور لل الامیر ملک شاه اعرج الله معارج دولته فی سنة خمس و خمسین و ثمانماه الهجری». کاشی کاری معرق مزبور دارای ظرافت و لطافت بسیار است . نقطه ها و احیانا اعراب کتیبه با کاشی تخاری سیر به طوری اجرا شده که حاصل کار تزیین جملات است».
(دائرة المعارف بناهای تاریخی ایران در دوران اسلامی، جلد سوم، ص۱۳۴)

جل الخالق! ظاهرا بر این بنای وسیع، از کاشی کاری قدیم، فقط کتیبه ی انتساب آن، به طور سالم و روشن باقی مانده است که لااقل این عکس جای آن را معلوم نمی کند!!! (ادامه دارد)


[سه شنبه ۰۴ تیر ۱۳۸۷ ساعت: ۱۷:۳۰] / ناصر پور پيرار

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 9:32  توسط بیژن آزاد  |